نفوذی‌ها و ستون پنجم دشمن در فرهنگ و رسانه چه می‌کنند؟

حمله ویروس‌های نامرئی با هدف مرگ روح و روان مردم

 

این روزها مردم ایران و بسیاری دیگر از کشورهای جهان با ویروسی درگیر هستند که دلیل اصلی خطرناک بودنش در ناپیدایی و شیوع مخفیانه‌اش است.

  ویروسی که بدون سر و صدا وارد بدن انسان می‌شود و مدتی ساکت و ساکن است و به آرامی میزبانش را مبتلا و ناگهان به آن ضربه می‌زند؛ اگر جسم میزبان، بیمار و یا فاقد سیستم ایمنی قدرتمندی باشد، نتیجه ویروس نفوذ یافته مرگ خواهد بود. این ویروس، همان کووید‌19 است که به کرونا شهرت یافته است.

ماجرای ویروس کرونا شباهت زیادی به فرآیند «نفوذ فرهنگی» دارد! محیط فرهنگی ما پر از ویروس‌هایی است که جنگی نامرئی را علیه نظام ارزشی و فرهنگی راه انداخته‌اند. این ویروس‌ها همه‌جا هستند و به آرامی در ساختار یا سازمانی جا خوش می‌کنند و مثل آفتی که درختی تناور را از پا در می‌آورد، می‌توانند یک سازمان را در سکوت ویران کنند! هر چقدر ساختار یک سازمان معیوب و ضعیف‌تر باشد، این ویروس‌ها هم به آن بیشتر ضربه می‌زنند.

نفوذ در همه جا هست، اما در حوزه فرهنگ و رسانه اهمیت دو چندانی دارد. اینجا دیگر با یک مسئله صرفا سیاسی و امنیتی مواجه نیستیم. بلکه نفوذ فرهنگی، تمامیت یک تمدن را از درون تهی می‌کند. حداقل خطر این جریان، تخریب روح و روان و فکر مردم است. حتی آدم‌هایی که هیچ نسبتی با حاکمیت و دستگاه سیاسی کشور ندارند، قربانی این ویروس می‌شوند.

این روزها، نفوذ فرهنگی نیز مانند ویروس کرونا، بیش از هر زمان دیگری اطراف ما را احاطه کرده است. نفوذ فرهنگی نیز مانند کرونا، زن و مرد و متدین و بی‌دین و حامی یا مخالف حکومت نمی‌شناسد؛ اگر به فکر تقویت سیستم ایمنی فرهنگی خودمان نباشیم و بهداشت را در محیط‌های فرهنگی رعایت نکنیم، اخلاق و مرام همه ما از دم به عدم تبدیل خواهد شد.

اما منشأ «نفوذ فرهنگی» چیست؟ راه‌های مقابله با آن کدام است و چه باید کرد؟ در این گزارش به این موضوع می‌پردازیم. با ما همراه باشید.

هشدار نسبت به یک خطرِ جدی

«... در صد و پنجاه سال اخیر، استعمار روی فرهنگ کشور و جوانان و آموزش و پرورش ما اعمال نفوذ کرد و مردم را به بیکارگی و فساد و تباهی و اختلاف سوق داد، بدین علت بود که می‌خواستند ملت ما از منافع و شخصیت و مصلحت و آینده‌ خود نتواند دفاع کند. اگر دشمن به این نتیجه رسید که جامعه دیگر نمی‌تواند از خودش دفاع کند، بدانید که تهدید جدی است و نیت دشمن عملی خواهد شد و ضربه‌اش را وارد خواهد کرد.» این عبارات، بخشی از سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ پنجم مرداد سال 1368 درباره تهدید نفوذ فرهنگی است.

محمد محمدی، کارشناس فرهنگ و هنر در گفت‌وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «میزان اهمیت نفوذ فرهنگی از منظر رهبر معظم انقلاب تا جایی است که تنها چند ماه از آغاز رهبری‌شان گذشته بود که نسبت به وجود چنین مسئله‌ا‌ی هشدار داده بودند؛ تنها کافی است سخنرانی‌های ایشان را یک‌بار دیگر مرور کنیم. ایشان به‌کرات نسبت به وجود چنین مسئله‌‌ای هشدار و تذکر دادند اما متأسفانه به دلیل عدم توجه نسبت به تذکرات و هشدارهای معظم ‌له، امروز در جایگاهی قرارگرفته‌ایم که نفوذ فرهنگی ریشه دوانده است تا جایی که حتی برخی از مدیران، سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران در حوزه فرهنگ و رسانه به آن آلوده شده‌اند و به‌جرات عرض می‌کنم که حتی اگر نفوذی هم نباشند تحت سیطره نفوذها به انواع مختلف قرارگرفته‌اند

وی تصریح می‌کند: «بنده ‌بشخصه معتقدم که در دهه پنجم انقلاب، دیگر در حوزه مدیریت فرهنگی،‌ اشتباه و خطا نداریم، بلکه با مسئله نفوذ مواجه هستیم؛ زیرا دوران آزمون‌وخطا گذشته است و باسابقه 41 ساله نظام و تجربیات کسب‌شده، قطعاً هر جا عمل سوئی رخ می‌دهد یا نفوذ است یا رد پای نفوذی است. اینکه مداوما از عنوان ‌اشتباه نام ببریم کید و حیله دشمن است تا لایه‌ها و عوامل اجرایی نفوذ مصون و پنهان بمانند. همان‌طور که عرض کردم متأسفانه در برخی موارد و در مناصب بالای مدیریت فرهنگی و رسانه‌ای در این ایام شاهد نفوذ هستیم

چند مصداق از نفوذ فرهنگی

اما نمونه‌های عینی و مشخص نفوذ فرهنگی چیست؟ می‌توان مصداق‌های فراوانی را در این زمینه ذکر کرد.

محمدی در ادامه گفت وگو با گزارشگر کیهان، برخی از مصادیق «نفوذ» در عرصه فرهنگ و رسانه را این گونه بر می‌شمرد: «اینکه احساس کنیم نفوذ با نقاب و شنل مشکی سراغمان می‌آید یک تصور ساده انگارانه است؛ نفوذ شاخ و دم ندارد. نفوذ مگر به غیر این است که برخی از مدیران فرهنگی و رسانه‌ای برای هنرمندانی مجوز تولید اثر هنری و رسانه‌ای صادر می‌کنند که گوش‌به‌فرمان برخی سفارتخانه‌های خارجی هستند و به‌صراحت علیه انقلاب موضع می‌گیرند؟! نفوذ یعنی کارگردان و نویسنده‌ای که خودش سبک زندگی اروپایی دارد، با تأیید بعضی از مدیران برای سبک زندگی خانواده‌های ایرانی تصمیم بگیرد! نفوذ یعنی عده‌ای از مدیران فرهنگی صدر تا ذیل امکانات را در اختیار هنرمندانی قرار می‌دهند که ابداً و اصلاً اعتقادی به‌نظام اسلامی ندارند! شما می‌بینید، به‌عنوان نمونه کسی که صریحاً به همزیستی با حیوانات تظاهر می‌کند، خروجی‌اش همانی می‌شود که در سریالش هم این نوع سبک زندگی را نمایش و البته ترویج می‌کند. اینکه هنرمند علناً و به‌صراحت در فضای مجازی سبک زندگی و اعتقاداتش را اعلام کرده حرجی نیست، اما سؤال این است که چرا فلان مدیر از او می‌خواهد تا چنین سریالی برای 80 میلیون ایرانی بنویسد؟ به نظرم اصل نفوذ در آن مدیر است و هنرمند در درجه‌ بعدی قرار می‌گیرد

منشأ اصلی ویروس نفوذ

اما این اتفاقات از کجا به محیط فرهنگی ما و از آنجا به ذهن و روح مردم سرایت می‌کنند؟ چگونه می‌توان مجاری نفوذ فرهنگی را مسدود کرد؟

علی ملوندی، کارشناس رسانه در گفت‌وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «در بحث نفوذ بیش و پیش از آنکه بخواهیم به دنبال نفوذی‌ها بگردیم، باید به دنبال زمینه‌ها و رخنه‌های موجود در سیستم که عامل تسهیل نفوذ است، باشیم. در نفوذ فرهنگی ماجرا قدری پیچیده‌تر هم می‌شود و آن هم اینکه به سختی می‌توان ارتباطات سیستمی میان افراد با نهادهای اطلاعاتی متخاصم یافت و به همین دلیل تا حد امکان باید روی همان بحث نخست یعنی انسداد زمینه‌های نفوذ کار کرد

وی به این پرسش که «چه زمینه‌هایی عامل نفوذ فرهنگی است؟» این گونه پاسخ می‌دهد: «تصور می‌کنم مهم‌ترین عامل نفوذ فرهنگی در کشور ما، نبود تعریف واحد از «اهداف فرهنگی» است. در شرایطی که ما با آن مواجهیم تقریبا کمتر می‌توان دو مدیر فرهنگی پیدا کرد که تعریفشان از هدف کار فرهنگی و دستاوردی که بناست به آن دست یابند، یکسان باشد. هر کسی در گوشه و کنار نظام، بنا بر سلیقه و فهم خود، سازی را کوک کرده و به هر میزان که اختیار و بودجه‌اش به او اجازه بدهد، منویات فرهنگی‌اش را جلو می‌برد

این روزنامه‌نگار معتقد است: «اختلافات در عرصه فرهنگی کاملا قابل درک و پذیرش است اما آن چیزی که ما با آن مواجهیم بلبشویی است که هم مردم را سرگردان کرده هم اهالی فرهنگ و هنر را. وجود چارچوب‌های شفاف و دقیق و به دور از کلی‌گویی‌های مرسوم، می‌تواند هم زمینه را برای نفوذ ببندد و هم عاملی برای رشد استعدادها در عرصه فرهنگ شود

محمد محمدی، کارشناس فرهنگ و هنر نیز در این باره به گزارشگر کیهان می‌گوید: «متأسفانه مقوله نفوذ که در حوزه فرهنگ و هنر ما ریشه دوانده یک‌طرف ماجراست اما تأسف‌آورتر اینکه مدیران تصمیم‌گیر نیز آلوده و جذب نفوذ شده‌اند و متأسفانه هر بار که ماجرای نفوذ در سطح وسیعی مطرح می‌شود نوک پیکان به سمت هنرمندان نشانه می‌رود و آن مدیران و اصطلاحاً اصل‌کاری‌ها خود را در حاشیه امن قرار می‌دهند؛ بنده معتقدم که هنرمند نیز خطا می‌کند و در آن شکی نیست و باید سزای عملش را ببیند، اما ابتدا آن مدیر تصمیم‌گیر را باید مورد پرسش و مطالبه قرارداد. به‌طور مثال، در عرصه تئاتر کارگردانی که شدیداً تحت تأثیر یکی از سفارت‌خانه‌های اروپایی قرار دارد و حتی بعد از مهمانی که با حضور رایزن‌های فرهنگی و اقتصادی دو کشور اروپایی در منزلش برگزار و بازداشت نیز شد با حمایت جمعی از مدیران فرهنگی کشور به‌سرعت بعد از آزادی موقت نمایشی را به روی صحنه برد، آن‌هم نمایشی با مضمونی سفارت‌خانه پسند؛ همان‌طور که عرض کردم ریشه و اصل مسئله نفوذ به مدیرانی برمی‌گردد که بستر را برای این طیف از هنرمندان فراهم می‌کنند. بنابراین برای ریشه‌کن شدن نفوذ فرهنگی، می‌بایست در گام نخست با شجاعت و روحیه انقلابی‌گری عرصه را از لوث وجود چنین مدیرانی ولو در نقاط حساس فرهنگی هم که باشند پاک کرد. مطمئن باشید با پاک‌سازی مدیران آلوده به نفوذ و یا تعدیل مدیرانی که تحت تأثیر افراد نفوذی قرار گرفتند هنرمندان جذب‌شده نیز خودبه‌خود محو و یا اصلاح می‌شوند

رسانه ها؛ مجرای نفوذ فرهنگی

یکی از اصلی‌ترین مجراهای نفوذ فرهنگی، رسانه‌های مختلف بوده‌اند. اهمیت و حساسیت نفوذ در رسانه‌ها به این دلیل است که رسانه، اصلی‌ترین ابزار پویایی و انتشار فرهنگ در سطح جامعه محسوب می‌شود.

سعید مستغاثی، منتقد سینما و کارشناس رسانه در این باره به گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «طی سال‌های اخیر نفوذ در رسانه‌هایی مانند تلویزیون، سینما و روزنامه‌ها، بیشتر فکری بوده است. این نفوذ هم مربوط به امروز و دیروز نیست؛ نفوذ فرهنگی به هجوم فرهنگی 200 ساله به کشور ما بر می‌گردد که از سوی مراکز غربی از اوایل دوران قاجار شروع شد و با حضور فراماسون‌ها در دانشگاه‌ها و مدارس جدید و روزنامه‌ها و تئاتر و ادبیات و بعد سینما و تلویزیون در نیم قرن اخیر، عمق بیشتری یافت و گسترده‌تر شد.به همین ترتیب جریان نفوذ فکری در جامعه ایران گسترش یافت و با اینکه در زمان انقلاب سیستم سیاسی دگرگون شد اما آن جریان فکری نفوذی آمیخته به سکولاریسم با هدف اسلام زدایی باقی ماند

وی می‌افزاید: «یکی از نمودهای این تفکر، جدا کردن مباحث معارفی و قرآنی از سایر بخش هاست. اینکه می‌گویند در گروه فیلم و سریال یا مسابقه و سرگرمی جای قرآن و معارف نیست بلکه محل سرگرمی و هنر است، یعنی سکولاریسم محض! ریشه این نوع تقسیم و تفکر به همان اتفاقات 200 سال قبل که عرض کردم بر می‌گردد. درحالی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی در همه بخش‌ها باید اسلامی و قرآنی باشد. در همین حال انواع نفوذهای فرهنگی از طریق ماهواره، اینترنت و فضای مجازی نیز به وجود می‌آیند و بر ذهن برنامه‌سازان و سریال‌سازان اثر می‌گذارند.یعنی متاسفانه اغلب سریال‌سازهای ما تحت تاثیر این شبکه‌ها درست همان مسائل را تکرار می‌کنند و اکثرا تحت تاثیر فضای قبل از انقلاب هستند

رئیس ‌پیشین انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی تأکید می‌کند: «البته بخش زیادی از عرائض بنده برمی‌گردد به برخی مسئولان و متولیان رسانه ملی که در حقیقت این مسائل را جدی نمی‌گیرند و منتقدان و خیرخواهان را دچار توهم توطئه می‌دانند. در واقع اصل و اساس و متهم اصلی نفوذ فرهنگی در رسانه ملی، برخی از مدیران هستند؛ وقتی به شبه‌سلبریتی‌های بیسواد آن‌قدر اعتماد می‌کنند که تلویزیون را به دستشان می‌دهند یا به خاطر شیفتگی به یک سری از این شبه‌سلبریتی‌ها بودجه‌های میلیاردی هزینه می‌کنند به خاطر یک توهم به نام اضطراب آنتن و این تفکر که تماشاگر بهتر است پای تلویزیون خودمان بنشیند تا ماهواره (درحالی که گاهی همان خوراک ماهواره را به خورد مردم می‌دهند و این اثرش خیلی بدتر است.) مشکل این است که برخی از مدیران،نفوذ فرهنگی را اصلا نفوذ نمی‌دانند، بلکه به خیال خودشان استاندارد رسانه به حساب می‌آورند و متاسفانه این تفکر در سطح مدیران متوقف نشده و در سطح بسیاری از برنامه‌سازان وجود دارد؛ عده قلیلی هستند که آن را متوجه شده و تشخیص می‌دهند و سعی می‌کنند با آن مقابله کرده و مخالف آن جریان حرکت کنند

مستغاثی، درباره روش مقابله با نفوذ فرهنگی نیز می‌گوید: «راه‌حل این است که مقابله با جریان نفوذ و برپایی یک جریان مستقل رسانه‌ای به دور از امواج غربی به مطالبه عمومی جامعه تبدیل شود، نیروهای انقلابی تکلیف دارند که وارد صحنه شوند، کار ایجابی کنند، مستند بسازند، روشنگری کنند و فضا و ساختاری ایجاد شود که در مقابل جریان غرب گرا و نفوذی واکسینه باشد تا نفوذ فرهنگی ایجاد نشود.»

این گزارش در روزنامه کیهان منتشر شده است.

مطالب بیشتر از من را در تلگرام دنبال کنید: https://t.me/arashfahim1396

گزارش | چرا «نون خ 2» محبوب شد؟

قومیت نگاری بدون اطوارهای روشنفکرانه/ عبور از خنثی‌زدگی با خلق کمدی در دل تراژدی

«نون خ» از معدود آثاری است که بجای قومیت گرایی، به قومیت نگاری نزدیک شده است. یعنی با کنار زدن اطوارهای شبه روشنفکرانه و اگزوتیک رایج در سینما در مواجهه با کردها، به متن فرهنگ و زندگی روزمره این مردم رفته است.

گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو: آرش فهیم

فصل دوم سریال «نون خ» نیز نه تنها موفقیت نسبی فصل اول آن را تکرار کرده که هم در ساختار و محتوا و هم جذب مخاطب، نسبت به فصل اول چند قدم جلوتر رفته است. یکی از دلایل اولیه ای که منجر به افزایش ضریب توفیق این سریال شده، حضور سعید آقاخانی در جایگاه کارگردان است. چون آقاخانی علاوه بر سابقه و تجربه بالای تولید سریال طنز، خودش متعلق به قومی است که در این مجموعه تلویزیونی، محور قرار گرفته اند. شناخت روحیات و ظرایف گفتاری و رفتاری و بسیاری از جزئیات فرهنگی و اجتماعی کردها از سوی کارگردان، نقش موثری در قوام یافتن شکل و فضای «نون خ» داشته است. بدون شک اگر همین فیلمنامه با همان عوامل و امکانات در اختیار کارگردانی بیگانه با قوم کرد قرار می گرفت، نتیجه کاملا تغییر می کرد. این نکته بسیار مهمی است که اگر قرار است مردم یک ناحیه و قوم در آثار سینمایی و سریال ها –به ویژه اگر کمدی باشند- سوژه بشوند، حتی الامکان فیلمنامه نویس و کارگردان بومی استخدام شود تا کار به بیراهه و اهانت و تصنع کشیده نشود.

قومیت نگاری بدون اطوارهای رو شنفکرانه / عبور از خنثی زدگی؛ خلق کمدی در دل تراژدی

فصل دوم سریال «نون خ» نیز در ادامه فصل اول، ماجرای نورالدین خانزاده و خانواده و اطرافیان اوست. این بار هم آن ها گرفتار یک بحران می شوند. برخلاف فصل اول که یک سوءتفاهم مالی، عامل جدایی آدم های این سریال بود و دوری و انفصال، شاکله اصلی قصه را تشکیل می داد، در فصل دوم، یک بلای طبیعی و عواقب آن،موتور محرکه درام است و این بار قصه بر مبنای جمع شدن و اتحاد جلو می رود.

ماجرایی که از یک حادثه واقعی الهام گرفته شده است. زلزله کرمانشاه در سال 96 که موجب آسیب دیدن یا بی خانمانی برخی از هموطنانمان در آن استان شد، این بار موضوع اصلی یک سریال طنز قرار گرفته است. نوآوری اتفاق افتاده در فصل دوم «نون خ» در این است که با انتخاب یک موضوع تراژیک، طنز و طنازی خلق شده است. قصه پرتحرک و شخصیت های ملیح داستان و طنز پاک و تمیز جاری در آن باعث می شود تا موضوع تلخ و سرد زلزله، در قالبی شیرین و گرم به تصویر کشیده شود. 

کنایه های سیاسی و اجتماعی در بستر کمدی موقعیت

قومیت نگاری بدون اطوارهای رو شنفکرانه / عبور از خنثی زدگی؛ خلق کمدی در دل تراژدی

یکی از دلایل موفقیت سریال «نون خ» حضور و ظهور کاراکترهایی است که هر یک دارای شخصیت و مرام متفاوتی هستند. به گونه ای که هر یک از مخاطبان سریال، با یک یا چند نفر از آدم های سریال، ارتباط برقرار می کنند. مردمی که در فصل دوم  «نون خ» می بینیم با اینکه همه اهل یک روستا و متعلق به یک قوم هستند اما تک بعدی نیستند. هر کدام از آنها زندگی و عالم خودشان را دارند و بخشی از دنیای داستان را در سریال می سازند.

در این فضا و درکنار طنز کلامی، کمدی موقعیت هم شکل می گیرد. یعنی فقط حرف های آدم های سریال نیست که ما را می خنداند، بلکه ترکیب و کنار هم قرار گرفتن آدم هایی که ذاتا طنزآمیز طراحی شده اند، عامل اصلی ایجاد کمدی است. مثلا مهیار در عین سادگی، پیچیدگی و ظرافت خاصی هم وارد و رفتار اوست که بار کمدی را در این سریال بالا می برد. این درباره بقیه کاراکترهای سریال هم جاری است.

قومیت نگاری بدون اطوارهای رو شنفکرانه / عبور از خنثی زدگی؛ خلق کمدی در دل تراژدی

عبور از خنثی زدگی، دیگر ویژگی این سریال است. یکی از آفت های برنامه های تلویزیونی و سریال ها خنثی و بی ثمر بودن آن هاست. یک سریال می تواند بدون سیاست زدگی و سیاه نمایی، درد دل مردم را نمایش دهد، به سیاست دست اندازد و حتی با مسئولان و موضوعات مختلف شوخی کند. اهمیت این مسئله را می توان در تغییر علاقه مردم به این سریال در قسمت های اخیر دید. قسمت های اول سریال چندان جذابیت و کشش نداشت، چون خنثی بود و روی مسئله خواستگاریابی اینترنتی که برای خیلی از ما نامانوس است انگشت گذاشته بود. اما از جایی که قصه سریال با ماجرای زلزله گره می خورد و تکه پرانی ها و کنایه زدن های سریال با سوژه های سیاسی و اجتماعی شروع می شود، فضا گرم تر می گردد و اشتیاق مردم برای تماشای این سریال نیز افزایش می یابد.

 در این موارد هم کمدی موقعیت به کمک  «نون خ» آمده است. مثل صحنه ای که در آن، شعرخوانی یک نمانده مجلس به هجو کشیده می شود. انتقاد از تقسیم جوایز جشنواره فیلم فجر را به یا بیارید؛ در این بخش، بجای اینکه درباره این موضوع صحبت شود، خود جشنواره و پشت صحنه آن در قالب جشنواره انار، هدف طنز و نقد قرار می گیرد. برخلاف  «پایتخت ۶« که رویکرد انتقادی اش بسیار شعاری و سطحی بود، در فصل دوم  «نون خ» انتقادات و کنایات در بستر استعاره و درام رخ می دهد. به همین دلیل هم این شوخی ها دلنشین و تاثیرگذار هستند.

قوم نگاری بجای قوم گرایی

قومیت نگاری بدون اطوارهای رو شنفکرانه / عبور از خنثی زدگی؛ خلق کمدی در دل تراژدی

متأسفانه غالب آنچه در سینمای ما از کردها و مناطق کردنشین به تصویر کشیده شده است، تصاویر و روایت هایی آلوده به قومیت گرایی و تفرقه بوده است. «نون خ» از معدود آثاری است که بجای قومیت گرایی، به قومیت نگاری نزدیک شده است. یعنی با کنار زدن اطوارهای شبه روشنفکرانه و اگزوتیک رایج در سینما در مواجهه با کردها، به متن فرهنگ و زندگی روزمره این مردم رفته است. «نون خ» به زیبایی و بدون شعارزدگی، بسیاری از دروغ های رایج در فیلم های جشنواره ای و قومیت گرا را برملا می کند. در سینما و تلویزیون و به طور کلی در رسانه برای ابطال یک دروغ الزاما نباید سراغ آن رفت، بلکه گاهی کافی است تا راستی و درستی را نشان داد و این گونه دروغگو را رسوا کرد.

در این فصل از سریال «نون خ» نیز مناطق بکر و دیدنی غرب کشورمان به تصویر کشیده شده است. مناطقی در میان کوهستان ها و دره های استان کرمانشاه که به ویژه در فصل های بهار و تابستان، زیبایی غیرقابل وصفی دارند و می توانند هدف گردشگران و مسافران قرار بگیرند. این سریال توانسته به خوبی نماهایی چشم نواز از طبیعت بکر آن مناطق را به تصویر بکشد و به مردم معرفی نماید.

همچنین در سریال «نون خ» جلوه هایی از فرهنگ و آداب و رسوم کردی، ترسیم شده است. پوشش ، گویش و موسیقی کردی، در تمام لحظات این سریال دیده و شنیده می شود. اتفاقی که یک اقدام راهبردی در جهت تحکیم وحدت و همبستگی ملی در کشور محسوب می شود. هر چقدر مردم کشورمان نسبت به زیبایی های اقوام این سرزمین آگاهی پیدا کنند به طور مستقیم موجب همدلی و پیوند مردم با یکدیگر می گردد. همچنین نسل جدید در استان های کردنشین، از طریق این سریال می توانند با اقلیم و فرهنگ قومی خودشان بیش از پیش آشنا شوند. از طرفی، وقتی رسانه ای ملی همچون صداوسیما سراغ اقوام می رود و زیبایی ها و رنج های آن ها را نمایش می دهد و به نوعی تریبونی برای بازنمایی و بازتاب مشکلات آن ها می شود، خود به خود موجب دفع بلایای رسانه های مسموم و تفرقه افکن می گردد.

قومیت نگاری بدون اطوارهای رو شنفکرانه / عبور از خنثی زدگی؛ خلق کمدی در دل تراژدی

هر چند که از جغرافیای زیبای مناطق غربی در این سریال، حداقل استفاده شده است. این درحالی است که می‌شد با استفاده از لانگ شات، عظمت و وقار محیط زیست و طبیعت بکر آن مناطق را بیشتر به چشم مخاطب رساند. همچنانکه می‌شد ظرائف و نکات بیشتری از فرهنگ عامه و آداب و رسوم خاص کردها نمایش داد.

یکی از ویژگی های منحصر به فرد سریال «نون خ» تیتراژ آغازین این سریال است. معمولا تیتراژ شروع و پایان سریال ها به ثبت اسامی بازیگران و عوامل سریال ها محدود می شود و خیلی از مردم آن ها را نمی بینند. خیلی از ما اگر بخواهیم این سریال ها را به صورت پخش آنلاین اینترنتی ببینیم و یا اگر سریالی از محصولات شبکه نمایش خانگی را بخواهیم تماشا کنیم، تیتراژ آغاز را رد می کنیم. اما یک تیتراژ اگر خلاقیت و جذابیت زیبایی شناختی داشته باشد، می تواند مثل یک أثر هنری مستقل دیده شود و حتی مورد بحث قرار بگیرد. درست مانند تیتراژ شروع سریال «نون خ» که علاوه بر ارتباط مفهومی و ارگانیک با کلیت این سریال، می توان به چشم یک أثر هنری نیز به آن نگاه کرد. چون روی آن فکر شده و خلاقیت و مفهوم دارد. در این تیتراژ، چکیده و خلاصه ای از مهم ترین نغمه ها و آواهای کردی به گوش می رسد و مناطق جغرافیایی مختلف هماهنگ با آن هم دیده می شود. یعنی وقتی موسیقی مربوط به کرمانشاه است، صحنه هایی از آن خطه نیز به نمایش در می آید، وقتی جغرافیای ایلام را می بینیم موسیقی هم لحن ایلامی می گیرد و ...

این مطلب در خبرگزاری دانشجو منتشر شده است.

مطالب بیشتر از من را در تلگرام دنبال کنید: https://t.me/arashfahim1396

«لیبرالیسم فرهنگی» و «بی عدالتی اقتصادي» دوقلوهای جدانشدنی!

فاش شدن حمایت گروهی از سینماگران و سینمایی‌‌نویسان که همه آنها کم و بیش گرایش به لیبرالیسم فرهنگی دارند، از یک مفسد اقتصادی گرچه یک اتفاق سیاه محسوب می‌شود، اما همچون یک درد، ابتلای سینمای ایران به یک بیماری خطرناک را هشدار می‌دهد. این بیماری، سال‌هاست که به جان سینمای ما افتاده و هر روز جان آن را می‌کاهد. این بیماری، مثل یک ویروس از عرصه سیاست وارد فضای فرهنگی کشورمان شده است و اگر جلوی آن گرفته نشود، موجب سرایت آن از مجاری فرهنگی به افکار و مرام مردم خواهد شد. 
اولین بار، پس از برگزاری دهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی و اوائل سال ٩۵ بود که اصطلاح «پول‌های مشکوک» وارد  ادبیات سیاسی ایران شد. در آن مقطع، فاش شد که برخی از افراد، عضویت در فهرست پیروز در انتخابات را خریده بودند! اما این فساد خیلی زود از عرصه سیاسی وارد فضای فرهنگ و هنر کشور هم شد. از همان ایام، یعنی از سال ٩۵ اصطلاح «پول مشکوک» برای‌ اشاره به دستمزد نجومی برخی بازیگران در پروژه‌های سینمایی، رواج یافت. البته از آنجا که منبع و واسطه این‌گونه پول‌ها خیلی زود آشکار شد و دیگر ابهام و شکاکیتی در کار نبود «سرمایه آلوده» و 
«پول کثیف» جایگزین اصطلاح منابع مالی مشکوک شد. 
افشای نامه و نام گروهی از سینماگران در حمایت از یک اختلاسگر محکوم به زندان، پرده جدیدی از مانور و قدرت‌نمایی صاحبان پول‌های آلوده در سینما محسوب می‌شود. این اتفاق-  امضای نامه‌ای برای همدلی و غمخواری جمعی از اهالی سینما با یک مفسد اقتصادی-  در نگاه اول، اتفاق تکان‌دهنده و دور از باوری به‌نظر می‌رسد. چرا که توقع عموم مردم از این قشر، فرهیختگی و دادخواهی است. در باور بسیاری از مردم نمی‌گنجد، فیلمسازهایی که آثارشان مملو از شعر و شعارهایی درباره آزادگی و حقوق انسانی است، یک‌باره خواستار آزادی یک مفسد اقتصادی شده‌اند که حق و حقوق گروهی از انسان‌ها را خورده است!
اما برای آن‌هایی که مسائل و مصائب سینمای این کشور را رصد می‌کنند و از زیر و بالای آن خبر دارند و پشت صحنه‌ها و جریانات را می‌شناسند، این اتفاق، چندان دور از انتظار نبوده و نیست.
متأسفانه چند سال است که افرادی چون محمد امامی ‌و مشابهان او، به ماجراجویی در سینما مشغول هستند و مناسبات تازه‌ای را در پشت پرده سینمای ایران افزوده‌اند. طی سال‌های اخیر همگام و همراه با گسترش  «ولنگاری فرهنگی» شاهد نوعی از ولنگاری اقتصادی هم در سینما هستیم، به این‌ترتیب که برخی از صاحبان سرمایه‌های کلان و بعضا ناسالم، بدون هیچ سابقه و رزومه‌ای در هنر هفتم، صرفا به واسطه قدرت مالی، به نقش‌آفرینان مهمی ‌در عرصه سینما تبدیل شده‌اند. برخی از سرمایه‌دارهای غیرسینمایی حتی در فروشگاه‌های عظیم خودشان، پردیس سینمایی هم راه انداخته‌اند و با اکران فله‌ای و گسترده فیلم‌های سخیف، باعث رشدونمو این نوع فیلم‌ها شده‌اند. کار به‌جایی رسید که حتی یک دلال در عرصه 
بیت‌ کوین که سابقه فعالیت غیرقانونی در حوزه قمار و شرط‌بندی هم داشت، به‌عنوان تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار وارد عرصه سینما شد! تعداد قابل توجهی از فیلم‌ها طی دو سه سال گذشته، با سرمایه‌گذاری او ساخته شدند. 
با وجود همه انتقادات از خطر ویرانگر این جریان اقتصادی در عرصه فرهنگ، اما به‌خاطر خلأ قانون ممانعت از ورود سرمایه‌دارهای زالوصفت و عدم نظارت بر آن‌ها، پای اختلاسگرها هم به این عرصه باز شد و بعضی سینماگران به مصرف پول آنها معتاد شدند! به این‌ترتیب برخی از سریال‌های شبکه نمایش خانگی و آثار سینمایی با حمایت افرادی ساخته شدند که منبع آن‌ها، پول اختلاس شده از فلان صندوق ذخیره و فلان بانک بود! 
در توجیه چنین جریانی، عده‌ای گفتند که کل بودجه تزریق شده از سوی این افراد به سینما، از چند برج در شمال تهران کمتر است! برخی نیز پا را فراتر نهادند و اختلاسگرهای سینما را خادمان فرهنگ و هنر نامیدند!! 
غافل از اینکه، کار فرهنگی و هنری با سرمایه‌هایی که رسما حکم «پول حرام» را دارند، ولو به اندازه چند ریال ناقابل، تأثیری معکوس در پی دارد. حداقل نتیجه ورود پول‌های کثیف و اختلاس شده این است که در این سینما، کمترین واکنش به فساد اقتصادی نمی‌شود و درمقابل هر سال ده‌ها فیلم با مضامین ضدملی و ضددینی تولید می‌گردد. در سینمایی که فیلم‌هایش با پول آلوده ساخته شود و برخی بازیگرانش، برای چند دقیقه حضور دستمزد میلیاردی بگیرند، مطالبات مردم جایگاهی ندارد. در چنین فضایی، تعداد فیلم‌های ارزشی و انقلابی کمتر و کمتر می‌گردد و… 
نامه حمایت از یک اختلاسگر که امضای تعداد زیادی از سینماگران - از کارگردان و تهیه‌کننده گرفته تا منتقد و روزنامه‌نگار سینمایی-  را برخود دارد، نشانه تشکیل یک شبکه گسترده در حمایت از لیبرالیسم فرهنگی است. این شبکه حتی منتقد و رسانه حامی‌ هم دارد. انتشار این نامه را می‌توان نوعی مانور قدرت‌نمایی صاحبان پول‌های آلوده در سینماست. این نامه نشان داد که حضور اختلاسگرها و صاحبان پول‌های آلوده در سینما نه تنها برای خدمت فرهنگی نبوده، بلکه هدفشان استثمار فرهنگ و هنر برای تطهیر خودشان بوده است. آنها درواقع، هنرمندان و چهره‌های مشهور را سپر قرار داده‌اند. 
امضای نامه حمایت از یک اختلاسگر از سوی جمعی از چهره‌های سینمایی،تلخ و ناگوار به‌نظر می‌رسد، اما دردی است که یک بیماری خطرناک را برملا کرده است. مجلس، قوه قضائیه و همه دستگاه‌های نظارتی باید این ماجرا را یک فرصت و بهانه قرار بدهند و برای یافتن مجراهای فساد و رد و بدل شدن پول‌های آلوده، تمهیداتی بينديشند و اتخاذ نمایند. حالا وقت آن است که با تعیین و تصویب و اجرای قوانین و مقررات، بساط پول‌های آلوده را از این عرصه جمع کرد؛ واقعیت را باید پذیرفت که نمی‌توان با «پول حرام» کار فرهنگی مفید و موثر انجام داد! این جریان، تنها به شکاف میان سینما و ارزش‌ها می‌انجامد و بی‌عدالتی را بین اهالی سینما افزایش داده است. 

مطالب بیشتر از من را در تلگرام دنبال کنید: https://t.me/arashfahim1396