بانوی آهنی با خنجر سینمایی!

مرگ «مارگارت تاچر» به عنوان تنها نخست وزیر زن انگلیس که در یکی از بغرنج ترین مقاطع تاریخ بریتانیا ، مدت 11 سال صدارت این کشور را برعهده داشت ، واکنش های متفاوتی را برانگیخت. دولت های حاکم بر جهان و رسانه های وابسته به آن ها به تعزیت این حادثه و تکریم تاچر پرداختند و در مقابل ، جنبش های رهایی بخش و بسیاری از مردم جهان ، عکس العملشان به گونه دیگری بود.

پدیده مارگارت تاچر را می توان از ابعاد مختلف سیاسی ، بین المللی ، نظامی و اقتصادی بررسی کرد. اما یکی از معنادارترین جوانب مرتبط با این شخصیت ، نمودهای رسانه ای نخست وزیر اسبق انگلستان است. فیلم «بانوی آهنین» نمونه برجسته ای از این فرآیند رسانه ای است که البته نمی توان آن را جدای از سایر فعالیت های دستگاه های سینمایی و به طور کلی رسانه های غربی درنظر گرفت.

بانوی آهنی یا «the iron lady» به کارگردانی فیلیدا لوید و محصول مشتکر انگلستان و فرانسه است و به زندگی مارگارت تاچر می پردازد. این فیلم که فیلمنامه آن توسط ابی مورگان نوشته شده ، روایتگر دوران سالمندی سیاستمدار کهنه کار بریتانیاست. لحظاتی که این زن دچار ضعف مشاعر شده و بیشتر لحظات خود را با توهم حضور شوهر متوفایش در کنارش می گذراند. در فیلم برش هایی از زندگی تاچر به شیوه فلاش بک یا بازگشت به عقب روایت می شود؛ روایتی که کمتر وجه دراماتیک و داستانی دارد و از این رو باید آن را یک مستند بازسازی شده دانست. «بانوی آهنی» در تقسیم بندی های سینمایی در ژانر بیوگرافی یا زندگی نامه محور قرار می گیرد. منبع اصلی اقتباس و الهام در فیلم های زندگینامه ای ، واقعیت است و فیلمساز هرچقدر بتواند به این واقعیت نزدیک تر شود موفق تر است. اما این موفقیت زمانی ارزش هنری می یابد که روایت فیلم فضایی دراماتیک پیدا کند. این درحالی است که فیلم «بانوی آهنی» وجه نمایشی و دراماتیک کمرنگی دارد و این باعث شده تا مخاطب با فیلمی کشدار و خسته کننده روبرو شود که خلاءهای آن با دیالوگ پر شده است. به همین دلیل هم این فیلم در ارزیابی های منتقدان غربی نیز نمره چندان بالایی را کسب نکرده است. بنابراین ، «بانوی آهنی» به لحاظ هنری و سینمایی فیلم چندان قابل توجهی نیست ، اما برای شناخت بهتر فضای رسانه ای غرب و نحوه بازتاب واقعیت های سیاسی و اجتماعی در این فضا ، نمونه گویا و قابل تأملی است.

ازجمله اینکه این فیلم با وجود فقدان شاخصه های قوی تکنیکی و هنری اما در چند جشنواره مشهور برنده جوایز متعددی شده است. به طوری که علاوه بر بفتا و گلدن گلوب در مراسم اسکار سال 2012 نیز دو جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین چهره پردازی را دریافت کرد که این اتفاقات و جهت گیری محتوایی و پرداخت رسانه ای این فیلم در کنار این جوایز نیز می تواند بیش از پیش به شناخت مناسبات محکوم جشنواره های دولتی غربی کمک کند. 

آنچه از مارگارت تاچر در تاریخ ثبت شده است شمایل سیاستمداری جنگ طلب و ضدعدالت است. دوران وی در انگلستان ثروتمندان پولدارتر شدند و فقرا فقیرتر. او همان کسی است که بر پایه شعارهای دشمن ترسانه ، سرمایه داری را وحشی تر و عدالتخواه ها را تضعیف کرد. همراهی صمیمانه و بی چون و چرای با سیاست های سلطه گرانه ریگان رئیس جمهور وقت ایالات متحده ، جنگ با آرژانتین و اشغال جزایر فالک لند ، حمایت تسلیحاتی از رژیم بعث صدام در حمله به ایران ، جانبداری از پیشنهاد حمله نظامی به ایران در واکنش به فتح لانه جاسوسی آمریکا ، طرفداری از رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی ، اعمال سیاست های تبعیض نژادی در انگلیس و مناطق تحت سلطه بریتانیا ، سرکوب جنبش مقاومت ملی لندن و ... بخش هایی از کارنامه این زن است. اما آنچه در فیلم «بانوی آهنی» از تاچر به نمایش درآمده یک زن مقتدر و بااراده است که با پرورش استعدادهایش بر فضای مردسالار حاکمیت انگلستان غلبه کند و پله های ترقی را یک به یک بالا برود! در این فیلم نه تنها از تعمیق بی عدالتی در انگلستان به واسطه سیاست های تاچر خبری نیست که وی عامل تحول این کشور و منجی غلبه بر بحران ها معرفی می شود. فیلم برنده اسکار، از تاچر کارگرستیز ، زنی را نشان می دهد که باوجود همه بزرگی و شهرت و مکنتش اما در اوج کهن سالی، خودش به خرید می رود و حتی از قیمت بالای شیر هم شاکی می شود! تصویرسازی فیلم از تاچر و مخالفانش کاملا معکوس است. یعنی این گونه به مخاطب القا می شود که این زن تمام زندگی خود را صرف پیشرفت و سربلندی انگلستان کرد اما مشتی وحشی خدماتش را نادیده می گرفتند و علیه او تظاهرات می کردند و خیابان ها را به آتش می کشیدند! چون در فیلم هیچ اشاره ای نمی شود که افرادی که در خیابان های لندن علیه تاچر شورش به راه انداخته اند چه می خواهند و چرا عاصی شده اند؟ آنچه به نمایش درآمده فقط جماعتی بی منطق است که مرامی چون وحوش دارند و بس!

یکی از کارکردهای مهم و اساسی سینمای امروز غرب ، الگوسازی برای جوامع مغرب زمین است. مارگارت تاچر یکی از اسطوره های سرمایه داری محسوب می شود. به گونه ای که دوران حاکمیت این زن بر انگلستان به دوره ای خاص در حیات نظام کاپیتالیسم تحت عنوان «تاچریسم» مشهور شده است. در این مقطع و در شرایطی که سردمداران سرمایه داری با خطر بلوک شرق و سلطه کمونیسم مواجه بودند و همین احساس خطر هم آن ها را محافظه کار کرده بود ، تاچر با گرایشی رادیکال و به مثابه نوعی ضدحمله برخورد کرد و در اوج نفوذ سوسیالیسم ، تلاش کرد تا اصول سرمایه داری را گسترش دهد و در مقابل ، برخورد سرسختانه تری با جنبش ها و اتحادیه های کارگری داشته باشد. اتحاد سینمایی سه کشور انگلیس و فرانسه (به عنوان سازندگان فیلم بانوی آهنی) و آمریکا (به عنوان تبلیغ کننده این فیلم با دادن جایزه در اسکار و گلدن گلوب) معنایی جز ارائه یک الگو و راهکار برای حفظ حیات کاپیتالیسم ندارد. فیلم «بانوی آهنی» منادی احیای تاچریسم برای نجات غرب است.

وقتی این رویکرد را در کنار موضع تند و به شدت تخاصم آلود این فیلم درقبال جنبش های استقلال طلب می گذاریم باز هم نتیجه ای جز سرمشق دادن به غربی ها برای مواجهه با برخی از مسائل روز به دست نمی آید. در این فیلم بارها از زبان تاچر به عنوان یک اسطوره و زن مبارز بر لزوم مقابله با تروریسم تأکید می شود. در فیلم از جنبش مقاومت ایرلند به صراحت به عنوان یک گروه تروریستی یاد می شود! این درحالی است که این جنبش نزد افواه عمومی جهان ، نیرویی آزادی خواه شناخته می شود که با اشغال کشور ایرلند از سوی انگلیس مقابله می کرد. این شکل از اطلاع رسانی و تحریف حقایق در این فیلم، درواقع یک نوع صدور بیانیه برای تقابل غرب با نهضت های رهایی بخشی است که در سرتاسر دنیا و به ویژه در جهان اسلام جاری شده است. فراموش نکنیم که در ادبیات نظام سلطه ، ایستادگی در برابر اشغال کشورها همواره به عنوان تروریسم معرفی شده است.

دقیقا می توان نوع تصویرسازی فیلم «بانوی آهنی» درباره مارگارت تاچر در هر دو حوزه داخلی (در انگلیس) و خارجی را به عملکرد سایر رسانه های دولتی در غرب تعمیم داد. این همان تصویری است که امروز بنگاه های سخن پراکنی رژیم های سرمایه سالار از حوادث عراق ، فلسطین ، لبنان ، سوریه ، ونزوئلا ، کره شمالی و ... نشان می دهند. یعنی جابجایی متهم و شاکی ، جایگزین کردن ظالم و مظلوم.