«انديشه ايراني» يكي از خلأهاي موجود در سينماي ايران است. با مقايسه توليدات سينماي آمريكا (هاليوود) با محصولات سينماي كشورمان يكي از نتايج آشكاري كه به دست مي آيد، تفاوت جايگاه انديشه و ايدئولوژي در دو سو است. درحالي كه سينماي آن سو، ارتباط نزديكي با فرهنگ و تفكر و ايدئولوژي آمريكايي و سرمايه داري دارد، سينماي كشورهاي حاشيه اي و پيراموني از اين لحاظ وضعيت معيوبي دارند. با اينكه ايران از يك منبع ذخيره انديشه ناب و تمدن ساز برخوردار است و همين منبع هم در گذشته اوج تمدن ايراني را در قرون چهار تا هشت هجري و هم امروز كه جايگاه نخست سرعت پيشرفت علمي در كتاب ركوردها به نام كشورمان ثبت شده است پديد آورد و اسباب اقتدار و حيات برتر ايرانيان بوده است. با اين حال با بررسي توليدات سينماي ايران در سال ها و دوره هاي مختلف در مي يابيم كه هنر هفتم ما كمترين بهره را از اين منبع عظيم برده است. البته موانع و عوامل مختلفي منتج به چنين كمبودي شده اند. غرب زده بودن آموزش هنر، غلبه انگاره هاي سطحي شبه روشنفكري كه معتقد است سينما نبايد ايدئولوژيك باشد (مگر فيلم غير ايدئولوژيك هم داريم؟)، دوري سينماگران ايراني از منابع غني فرهنگي و عقيدتي بومي و همچنين ضعف در بازنمايي انديشه ايراني- كه برآمده از دين اسلام و مذهب تشيع است- در آثار، برخي از اين عوامل و موانع است.
حتما مي توان اسامي ده ها فيلم را هم آورد كه به رغم ملي بودن و وابستگي به انديشه اي تابناك اما شكست خوردند. اين هم يك مسئله خيلي مهم است كه بايد به طور مفصل به آن پرداخت. دلائل گوناگوني چون سفارش داده شدن اثر به فرد بي اعتقاد به موضوع، ضعف ساختاري و دراماتيك و... باعث شده كه خيلي از اين نوع فيلم ها نتوانند به ثمر برسند. اتفاقا اين هم به ضعف تعامل سينما با فرهنگ و ايدئولوژي ما برمي گردد كه هنوز هم نتوانسته ايم به بازتوليد قالب سينمايي و درام در خدمت اهداف و نيازهاي ملي دست يابيم.
اهميت اين موضوع آنجاست كه راه اعتلا و موفقيت بيش از پيش سينماي مان نيز از همين مسير، ميسر است. چون هر جا توانسته ايم به فرم ملي دست يابيم و انديشه ايراني (اسلامي- شيعي) را در قالبي درست درهم آميزيم، نتيجه اش يك فيلم ماندگار بوده است. همه فيلم هاي به يادماندني و بزرگ تاريخ سينماي ايران داراي هويت و شخصيتي برآمده از ايدئولوژي ايراني هستند. همچنان كه درخشش ساير هنرهاي ايراني (شعر و معماري و موسيقي) به خاطر اين است كه فرم و ساختار آن ها از متن و بطن فرهنگ و انديشه اسلامي شكل گرفت. سينماي ما نيز تنها زماني خواهد توانست به جايگاه شاخص و هويتمند خود درداخل و خارج برسد كه بازتابنده آرمان ها و تمنيات و جهان بيني ايراني شود.
هم اكنون دو فيلم بر پرده سينماهاي كشورمان هستند كه به رغم رويكردي روشن و پررنگ به انديشه و ايدئولوژي خاصي، آثار موفقي از آب در نيامده اند. «نارنجي پوش» و «سيب وسلما» فيلم هايي هستند كه با اهداف اجتماعي و فرهنگي مشخصي توليد شده اند.«نارنجي پوش» به كارگرداني داريوش مهرجويي يك فيلم سفارشي از سوي شهرداري تهران و درراستاي نظافت شهري و به طور كلي حفظ محيط زيست است. در اين فيلم برخلاف ساير نظاير سينماي به اصطلاح جشنواره اي و شبه روشنفكرانه، تمايل چنداني به سياه نمايي و ستايش مهاجرت و خانواده ستيزي و هدف قراردادن جشنواره هاي دولت هاي غربي و مواردي از اين دست جريان ندارد. برعكس، «نارنجي پوش» تا حدي خوي ملي گرايانه اي دارد و حتي از اين لحاظ كه تا اندازه اي وطن دوستي و تخطئه غرب پرستي را دستمايه قرارداده، در محافل و گفتارهاي سينمايي به عنوان يك جوابيه به فيلم «جدايي نادراز سيمين» معرفي مي شود. اين هم كه در فيلم بر اصل نظافت و پاكيزگي و دغدغه حفظ محيط زيست تأكيد مي شود، يك نگاه مثبت و متعالي است. اما دور بودن يا به بيان بهتر، محروم ماندن فيلم از فرهنگ و انديشه بومي باعث شده كه همه اين موضوع هاي خوب در فيلم خنثي شوند. عجيب اين است؛ در شرايطي كه ما بهترين الگوي زيستي و برترين نرم افزار براي رسيدن به زندگي مطلوب و پاكيزگي و آرامش را دراختيار داريم، داريوش مهرجويي براي خلق «نارنجي پوش» و ترغيب جامعه به نظافت، يك ايدئولوژي بيگانه را برگزيده است. منظور مكتبي است به نام «فنگ شويي» كه در موطن خود يعني كشور چين هم به عنوان يك خرافه و فكر واپسگرا شناخته مي شود. حتي فيلم برخلاف ادعايش در برخي صحنه ها مردم عادي و فرهنگ ارزشمند كشورمان را هدف توهين قرارمي دهد. در همان صحنه اي كه حامد آبان همچون جنون زدگان به يك سفره و خانواده اي كه گرد آن غذا مي خورند حمله مي كند! سبك زندگي و روابط و خلق و خويي هم كه در فيلم تبليغ مي شود، همه غرب زده و بي ربط با زندگي ايراني هستند.
فيلم «سيب و سلما» برخلاف «نارنجي پوش» از نرم افزار ايراني تام و تمامي برخوردار است. اين فيلم به يكي از محورهاي اصلي و اصيل اخلاق اسلامي يعني رعايت حق الناس و كسب مال حلال پرداخته است. يكي از شاخص هاي كارگرداني حبيب الله بهمني در فيلم «سيب و سلما» كه به آن تشخص و احترام ويژه اي بخشيده است، پرهيز از تقليد و مرعوب شدن در مقابل سينماي غرب است. مشكلي كه در پهنه هنر هفتم ما يك دست انداز بزرگ است و جلوي خلاقيت هنرمندان را گرفته و مي گيرد، تحت تاثير فيلم هاي خارجي قرارگرفتن است كه اين فيلم به دليل حفظ هويت اسلامي و ايراني از اين خطر در امان مانده است.«سيب و سلما» يك فيلم كاملا ايراني است؛ ايده شكل گيري آن از قصه ها و افسانه هاي همين سرزمين نشأت گرفته است، فيلمنامه اش، شخصيت پردازي و داستان بومي است و ساختار - دكوپاژ و ميزانسن و قاب بندي ها و تركيب موسيقي و نور و ريتم- همه بازتاب دهنده ايران و ايراني هستند.
به همين دليل هم فيلم توانسته درآن سوي مرزها نيز موفق باشد. «سيب و سلما» سال گذشته از سوي حوزه هنري در بازار جشنواره فيلم كن فرانسه حاضر شد و مورد استقبال حاضران دراين بازار قرار گرفت. يكي از تماشاگران فيلم كه از استادان دانشگاه فرانسه و يك خانم ايراني الاصل بود، ضمن تشكر از بهمني براي كارگرداني و انتخاب موضوع، عنوان كرده بود:«ذهن و روحيات ما ايرانيان مقيم خارج، بسيار نيازمند چنين موضوعاتي است. طرح چنين مسائلي مي تواند گاهي به يادمان بياورد كه بيشتر از آن كه نگاه مان به انسان ها باشد، به خدا تكيه كنيم.»علاوه بر اين «سيب و سلما» حضور موفقي هم در جشنواره منبر طلايي روسيه داشت. اين فيلم هفدهم شهريور ماه سال گذشته درآن جشنواره به نمايش در آمد و با استقبال تماشاچيان، خبرنگاران و منتقدان روبه رو شد. پس از نمايش اين فيلم كنفرانس مطبوعاتي آن با حضور كارگردان و جمع كثيري از خبرنگاران برگزار شده و سؤالات مطرح شده حكايت از مورد استقبال واقع شدن «سيب و سلما» داشته است. يك زن مسلمان تاتارستاني در همين جلسه پرسش و پاسخ، به بهمني گفته بود كه در تمام طول فيلم گريه مي كرده، چون تاكنون فيلمي چنين تاثيرگذار با مضامين قرآني نديده است.
با اين حال، هفتمين فيلم سينمايي حبيب الله بهمني در حالي تجربه جديدي در نمايش مفاهيم و ارزش هاي ديني- به طور خاص اسلامي- در سينماي ايران محسوب مي شود كه سخت افزار لازم را براي بازنمايي اين نرم افزار بزرگ و ظريف فراهم نياورده است. يعني بسياري از مفاهيم مضامين فيلم از تبديل شدن به درام بازمانده اند. مشكل اين فيلم هم مانند اغلب فيلم هاي معناگرا در اين است كه فرم روايي متناسب با مضمون را خلق نكرده است. در واقع، موضوع فيلم در حد بيان يك قصه و تصاويري مربوط به آن باقي مانده است. البته هم اين قصه و هم تصويرسازي صورت گرفته در فيلم زيبا و مجذوب كننده هستند. اما درام فيلم شكل نگرفته است. اين خلاء موجب گسست ميان دنياي فيلم با مخاطب مي شود. به همين دليل هم نام آن در ميان كم مخاطب ترين فيلم هاي سال هاي اخير سينماي كشورمان ثبت شده است.
براي بهبود روز افزون وضعيت سينماي ايران چاره اي نيست جز يافتن حلقه مفقوده اتصال ميان فرهنگ و ايدئولوژي ايراني با هنر- صنعت سينما. در كوتاه مدت با تدابيري چون شكل گرفتن اتاق هاي فكر مانند آنچه تحت عنوان «تينك تانك» در هاليوود عمل مي كند، مي تواند موثر باشد. اما براي درازمدت راه ديگري جز تحول در فرايند آموزش سينما و ورود هنرمندان جديد به اين عرصه نيست. آنچه در دانشكده ها و دانشگاه هاي هنري تحت عنوان سينما تدريس مي شود پاسخگوي نيازهاي جامعه ما نيست. از درون بيشتر اين كلاس ها و جزوه ها نمي توان به فرم ملي دست يافت. شايد يك راهكار اين باشد كه آموزش سينما را به محافلي ببريم كه با انديشه ايراني قرين تر و قريب تر ند. مثل حوزه هاي علميه، پايگاه هاي بسيج و...
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: سینمای ایران
تناقض هاي يك نارنجي پوش!
«نارنجي پوش» بيست وسومين فيلم داريوش مهرجويي، كارگردان پيشكسوت و قديمي سينماي ايران است. او يكي از پيش گامان اصلي جريان موسوم به موج نو در سينماي پيش از انقلاب بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز اين موج را با عناوين تازه اي همچون سينماي روشنفكري يا سينماي جشنواره اي استمرار بخشيد. در سال هاي اخير، همراه با افول و انحطاط اين جريان در سينماي ايران، فيلم هاي مهرجويي نيز دچار افت محسوسي شدند، به طوري كه هر يك از آثار اخير او، گويي يك گام رو به عقب بوده اند. فيلم جديد او نيز گرچه بخشي از جريان سينماي رو به اضمحلال شبه روشنفكرانه است و مختصاتي همچون ساير آثار اين طيف دارد، اما انصاف حكم مي كند كه حساب آن را تا حدودي از ديگر فيلم هاي اين جريان جدا كنيم.
چند سال است كه فيلمسازهاي حوزه سينماي متظاهر به روشنفكري و مدعي نخبه گرايي، دچار عقب گرد فاحشي شده اند و براي جبران شكست هاي خود، در پي خودنمايي در جشنواره هاي غربي هستند. تاجايي كه برخي از آنها براي نيل به اين مقصود، راهي جز تخريب وجهه مردم و سرزمين خود نيافته اند. فيلم هايي كه معمولاً داراي مضامين مشتركي چون؛ خانواده ستيزي، غرب ستايي، تقديس سوداي مهاجرت، دامن زدن به شكاف ها و اختلافات اجتماعي و فرهنگي، بن بست نشان دادن جامعه ايران، بحران زده معرفي كردن جوانان، سياه نمايي عليه نظام و احكام اسلامي و ... مواردي از اين دست هستند و معمولاً نيز با بي تفاوتي مردم و فروش پايين مواجه مي شوند. اگر پشتيباني جشنواره هاي غربي و البته برخي حمايت هاي دولتي داخل نبود، اين فيلم ها فرصتي براي ادامه حيات نمي يافتند.
اما در اين ميان، دو فيلم اخير داريوش مهرجويي، يعني «نارنجي پوش» و «آسمان محبوب» تافته اي جدا بافته از اين نوع فيلم ها محسوب مي شوند. حداقل اينكه داراي پاياني اميدبخش هستند. برخلاف اغلب فيلم هاي شبه روشنفكرانه كه پاياني تلخ و آميخته با «جدايي» آدم ها و گسست خانواده دارند، در اين دو فيلم، با وجود نمايش اختلاف و قهر، در نهايت كانون خانواده گرد هم مي آيند. ضمن اينكه فيلم به صراحت، مهاجرت از وطن و گزينش زندگي در مغرب زمين را تقبيح مي كند. با اين حال، «نارنجي پوش» هم يك فيلم ايده آل و تأثيرگذار نيست و رسوخ برخي شاخص هاي نادرست، ويژگي هاي مثبت آن را تلف كرده است.

«نارنجي پوش» از ايده و رويكرد اوليه مثبت و قابل قبولي برخوردار است، اما چه به لحاظ نرم افزاري و چه سخت افزاري نتوانسته به موفقيت برسد. سوالي كه مطرح است اينكه؛ با وجود مشخصات مطلوبي كه بيان شد، چه عواملي سبب شده است كه اين فيلم مهرجويي هم مانند چند اثر اخير وي ناكام شود؟
همان طور كه گفته شد، موضوع فيلم، زيبا و درخور ستايش است؛ «نارنجي پوش» روايت «حامد آبان» عكاس حرفه اي مطبوعات است كه با خواندن كتابي تحت تأثير پالايش محيط زيست و آشغال زدايي قرار مي گيرد و با لباس نارنجي مخصوص رفتگران به شهرداري مي پيوندد و با عنوان «نارنجي پوش ليسانسه» به شهرت مي رسد. در فيلم «نارنجي پوش» به اين موضوع پرداخته مي شود كه سلامت رواني مردم جامعه تا حد زيادي به فضاي زندگي شان بر مي گردد و اينكه پاكيزگي شهر و به طور كلي محل زندگي آدم ها، موجب اعتلاي آحاد جامعه مي شود و برعكس، آلودگي و زشتي محيط، خستگي و ناراحتي را در پي دارد.
تأثير محيط زيست و اهميت نظافت و پاكيزگي زمين در روح و روان انسان ها، نه تنها يك اصل انساني نيكو و پسنديده است كه بدون شك، يك ارزش ديني و اسلامي هم به حساب مي آيد. اتفاقاً مهم ترين مشكل فيلم هم از همين جا نشأت گرفته كه پاكيزگي را فارغ از فرهنگ بومي ما ديده است. عجيب است كه با وجود برخورداري جامعه ما از ذخيره اي چنين غني و عميق براي اداره زندگي فردي و اجتماعي، استاد بزرگ سينماي ما براي ترويج فرهنگ نظم و نظافت، دست به دامان ديگران شده و در اين ميان آييني به نام «فنگ شويي» را يافته و به آن پرداخته است! يك آيين چيني كه البته در فيلم با لحن غربي و فضاسازي شمال شهري به نمايش درآمده است. نكته جالب اين است كه نحله عرفاني «فنگ شويي» حتي در كشور چين نيز منسوخ شده و بيشتر به عنوان يك خرافه پنداشته مي شود. به طور كلي، فضاي فيلم به شدت غربي و نخبه گرايانه است. نارنجي پوش درحالي به درستي درباره آلودگي محيط زيست هشدار مي دهد كه به غلط، فرهنگ و سبك زندگي اي را هدف تبليغ قرار داده كه حداقل در كشور ما از آن مسير نمي توان به پاكي و پاكيزگي رسيد.
به بيان بهتر، «نارنجي پوش» هم مانند خيل وسيعي از محصولات سينمايي ما از دايره سينماي ملي خارج و دچار بي هويتي شده است. يكي از فيلمسازان مورد علاقه سينماگران ايراني «مارتين اسكورسيزي» است. او در تعريف سينماي ملي مي گويد: «... سينماي ملي، سينمايي است كه عناصر سازنده آن، مجموعه اي را تشكيل دهند كه گوياي هويت، مذهب، ايدئولوژي و در واقع گرايش يا بازخورد آن ملت است و آن ملت از طريق مفاهيم و بازخوردهاي مستتر در سينمايش قابل شناسايي است...» با اين تعريف، تنها شاخصه اي كه از ايراني بودن در اين فيلم ديده مي شود، عبور از زير قرآن براي شروع مسافرت است و گر نه كل فيلم، فضاسازي و گرايش ايدئولوژيك آن، غربي و غرب زده است. يعني خود فيلم هم به همان مشكلي گرفتار است كه اتفاقاً منشأ معضلات مورد نقد در فيلم است.
اين مسئله تنها به فيلم اخير مهرجويي محدود نيست، بلكه بي هويتي و گسست از مردم و فرهنگ بومي سرزمين مان، يكي از مشكلات اصلي سينماي اجتماعي ما است. فيلم هايي كه مدعي درمانگري و دردشناسي اند، اما اول از همه خودشان مبتلا هستند و بايد به آنها گفت: «كل اگر طبيب بودي، سرخود دوا نمودي» حتي نگاه فيلم به مردم، توهين آميز و آميخته با تحقير است. در سكانسي كه حامد آبان در پارك بر سر ريختن زباله درگير مي شود، اين نكته به وضوح ديده مي شود. در اين بخش از فيلم مي بينيم كه فيلم يك خانواده مذهبي و سنتي را عامل آلودگي محيط زيست نشان مي دهد! حتي به سفره اين خانواده هم توهين مي كند. (سفره يك عنصر با ارزش و محترم در فرهنگ جامعه ما شناخته مي شود) اين هم جاي تأمل دارد كه يك فرد غرب زده و متكي به يك جرگه عرفاني كاذب و بيگانه، به عنوان منجي و قهرمان فيلم ترسيم شده است.
از اين مشكلات نرم افزاري كه بگذريم، فيلم «نارنجي پوش» به لحاظ سخت افزاري هم نتوانسته فرم و قالبي استوار و غني را به منصه ظهور برساند، به طوري كه ساختار فيلم از نوعي آشفتگي و درهم ريختگي رنج مي برد. ميزانسن ها، فضاسازي ها، ضرباهنگ، اتفاقات درون فيلمنامه، بازي ها، موسيقي متن و ساير اجزا و عناصر فيلم تناسب چنداني با هم ندارند و بدون رعايت اسلوب ها و اصول زيباشناختي كنار يكديگر ريخته شده اند. حامد بهداد و ليلا حاتمي هم همان بازي هميشگي خود را بروز داده اند. بدون كمترين تجديدنظر و ابداعي در روند گذشته شان. در واقع «نارنجي پوش» تنها در حد يك فيلم كوتاه است و حتي اگر خيلي از بخش هاي آن را هم از فيلم جدا كنيم، هيچ اتفاق خاصي نمي افتد.
در مجموع، فيلم جديد مهرجويي را بايد يك «نارنجي پوش» متناقض نما دانست كه ايده مثبت اوليه اش را تلف كرده و خودش حرف هاي خودش را خنثي مي كند.
این یادداشت در هفته نامه صبح صادق منتشر شده است.
برچسبها: مهرجویی, سینمای شبه روشنفکری
شنا در اقیانوس کتاب!
امسال هم نمایشگاه کتاب تهران درحالی کار خود را آغاز خواهد کرد که کتاب های جدید یا تجدید چاپ شده بسیاری در آن عرضه خواهد شد. این نمایشگاه را می توان به یک اقیانوس کتاب تشبیه کرد که بازدیدکننده ها در آن شنا می کنند و گاهی نیز کتاب هایی را صید می کنند. این گزارش، راهنمایی است از برخی کتاب های برجسته تازه منتشر شده در حوزه های مختلفی چون شعر، داستان، دین، تاریخ، سیاست، جامعه شناسی، طنز و ... .
پایی که جا ماند: این کتاب که دی ماه سال گذشته در تهران توسط روابط عمومی انتشارات سوره مهر و در شهر یاسوج توسط حوزه هنری شهرستان یاسوج از آن رونمایی بعمل آمده بود٬ خیلی زود در قریب به سه ماه از انتشار این کتاب٬ به چاپ نوزدهم رسید.کتاب «پایی که جا ماند» شامل 198 خاطره از سید ناصر حسینی پور است. او در اين کتاب به خاطراتِ اسارتِ چندینسالهاش در اردوگاههای عراقي، میپردازد. نويسنده اين کتاب در حالي به عنوان راهنماي گردان 18 شهدا، براي پشتيباني از رزمندگان گردان قاسم بن الحسن(ع) راهي جزيزة مجنون شده بود که در این عملیات از ناحيه پا زخمي و سپس به اسارت نیروهای بعثی درآمده بود.وی در دوران اسارت، خاطرات روزانهاش را در تکههای کاغذ روزنامه و پاکت سیگار مدون کرده و همزمان با آزادی٬ آنها را در عصاي خود جاسازي كرده و با خود به ایران آورده بود.
پروانههای پراکنده: مجموعه اشعار منسوب به حضرت امام حسین (ع) در 2 جلد کتاب به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی به همت داود کمیجانی منتشر شده است. کتاب «پروانههای پراکنده» 52 قصیده منسوب به امام حسین(ع) را دربر دارد. داوود کمیجانی، محقق حوزه دین و پژوهشهای اسلامی، این قصیدهها را متناسب با محتوای آنها در پنج بخش «مباحث اخلاقی، مسایل سیاسی، موضوعات اعتقادی، مسایل اجتماعی و موضوعات شخصی و خانوادگی» تفکیک کرده است.
تفسیر روز: تاکنون ۶ جلد از مجموعه کتابهای تفسیر روز نوشته سیدیحیی یثربی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. تفسیر روز، تفسیر عقلی و کاربردی قرآن کریم با توجه به مسائل روز است. نویسنده در این اثر کوشیده است تا در زمینه تفسیر قرآن کریم، راه ویژه در پی گیرد. او تلاش میکند تا برتریهای تعالیم قرآن کریم را با توجه به مسائل و مشکلات امروز بشر نشان دهد.
حق السکوت: این کتاب مجموعه سروده های محمد مهدی سایر است که در بیست و نهمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در بخش شعر توانست برگزیده شود. این مجموعه، شامل ۵۰ شعر در قالبهای کلاسیک و نو است و اشعاری با مضامین آیینی، اجتماعی و آزاد را در بر میگیرد. «حق السکوت» از سوی نشر فصل پنجم در نمایشگاه امسال حاضر می شود.
نورالدین پسر ایران: كتاب «نورالدین پسر ایران» كه انتشارات سوره مهر آن را در آذر ماه 1390 منتشر كرده، ششصدمین كتاب دفتر ادبیات و هنر حوزهی هنری سازمان تبلیغات اسلامی در 23 سال فعالیت این دفتر به حساب میآید. خاطرات سید نورالدین عافی را ابتدا در سال 1373، آقای موسی غیور طی ۴۰ ساعت مصاحبه به زبان آذری ضبط كرد و خانم معصومه سپهری از سال 1383 كار پیادهسازی و تنظیم این مصاحبهها را بر عهده گرفت. ایشان برای فراهم آوردن این كتاب 700 صفحهای شخصاً نیز چندین مصاحبه تكمیلی از صاحب خاطرات و همرزمان او گرفت.
قیدار و جانستان کابلستان: رضا امیرخانی امسال با 2 أثر جدید در نمایشگاه کتاب تهران شرکت می کند؛ «جانستان کابلستان» و «قیدار». تازه ترین رمان نوشته شده توسط رضا امیرخانی با نام قیدار، امسال توسط نشر افق در نمایشگاه عرضه می شود. ماجرای این رمان در تهران دهه 50 می گذرد و روايت واپسين مرد سلسلهاي است كه به نظر ميرسد اين سلسله منقرض شده باشد. رمان «قيدار» در 300 صفحه و 9 فصل نوشته شده است. كتاب با اسامي بعضي از خودروهاي زمان داستان فصلبندي شده است و از فصل مرسدس كوپه شروع ميشود و با فصل بُراق به پايان ميرسد. کتاب دیگر این نویسنده نیز توسط همین ناشر در نمایشگاه کتاب دیده خواهد شد. رضا امیرخانی در «جانستان کابلستان» سفر کوتاه اما پرماجرایش به افغانستان را روایت می کند.
گفت و شنود: مجموعه طنزهای سیاسی به قلم حسین شریعتمداری با عنوان «گفت و شنود» در بیست و پنجمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه می شود. این کتاب در قالب قطعه های کوتاه و به سبک «گفتم – گفت» پیرامون مسائل سیاسی روز داخل و خارج از کشور است. کتاب گفت و شنود توسط انتشارات کیهان منتشر می شود.
از پکن تا لندن: سفرنامه ای است به قلم مجتبی رحماندوست که از سوی نشر حوا منتشر میشود. این کتاب شرح سه سفر به انگلستان، چین و اتریش را در برمیگیرد.سفر نخست که مربوط به انگلستان میشود، به موضوع گردهمایی دبیران کل موسسات غیردولتی حامی فلسطین باز میگردد که از سوی اتحادیه بینالمللی حامیان فلسطین در لندن برگزار شد. سفر به چین نیز به موضوع بازیهای پارالمپیک پکن باز میگردد که همراه با رئیس جمهور به این سفر رفتم. سفرنامه اتریش هم مربوط به 22 بهمن سال 1388 است که به منظور سخنرانی در جمع برخی از خانوادههای قربانیان جنگ و نمایندگان سازمانهای حامی آنها انجام شده است.
علوم اجتماعی و دین: مجموعه کتاب های دکتر ابراهیم فیاض با محوریت «علوم اجتماعی و دین» امسال نیز در نمایشگاه کتاب حضور خواهند یافت. ازجمله این کتاب ها می توان به «جامعه شناسی معرفتی ادبیات و ارتباطات» توسط انتشارات دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها،«مردم شناسی دینی توسعه»، «تعامل دین فرهنگ و ارتباطات» و «مردمشناسی تاریخی شناختی علم در ایران» توسط نشر بین الملل، «مهندسی فرهنگ عمومی» توسط انتشارات دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی کل کشور، «ایران آینده: به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران» از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ ارتباطات و هنر و «تولیـد علم و علوم انسانی» توسط انتشارات سپیده باوران اشاره کرد.
ارتش سری: کتاب «ارتش سری روشنفکران» از دیگر کتاب های سیاسی این دوره از نمایشگاه کتاب است. این کتاب نوشته پیام فضلینژاد است و به بررسی و تحلیل مسائل سیاسی معاصر ایران و به ویژه روابط میان برخی از شخصیت های سیاسی و نهادهای امنیتی غربی به همراه اسناد آن می پردازد. «ارتش سری روشنفکران» توسط انتشارات کیهان در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران ارائه می شود.
برچسبها: کتاب
حيراني از مسير انحرافي نظارت!
عنوان «ناظر كيفي» چند سالي است كه تبديل به يكي از كليشه هاي ثابت تيتراژ پاياني سريال هاي سيما شده است. اما گاه كيفيت سريال ها به گونه اي است كه بسياري را دچار اين شبهه مي كند كه نظارت كيفي تنها يك عنوان است و عملي در قالب نظارت كيفي بر برخي از اين آثار صورت نمي گيرد. به هر حال نظارت، يكي از مهم ترين و حياتي ترين عوامل ارتقا يا تنزل يك رسانه است. همه شبكه هاي تلويزيوني و راديويي و ماهواره اي و روزنامه ها و خبرگزاري ها و سايت ها و نظام هاي سينمايي در سرتاسر جهان داراي نظارت هستند، آنچه تفاوت مي كند، كم و كيف و نوع نظارت است.
بدون شك مقوله نظارت در سيما به عنوان ملي ترين رسانه حاضر در كشور، حساسيت و پيچيدگي بيشتري دارد. چون برخلاف ساير رسانه هاي داخلي و خارجي، تلويزيون ملي ما داراي نفوذ و تأثيرگذاري بيشتر و مستقيم تري بر مردم است. اين نظارت در دو نوع از برنامه ها اهميت بيشتري دارد؛ سريال ها و برنامه هاي زنده. سريال ها، چون داراي مخاطب عام هستند و برنامه هاي زنده، چون به شكل آني و مستقيم به سمع و نظر مردم مي رسند. به ويژه اينكه متأسفانه برخي از مجريان و مدعوين اين گونه برنامه ها نظرات شخصي و باندي و اغلب غيركارشناسانه خود را به مخاطب حقنه مي كنند. نمونه بارز اين مسئله بارها در برنامه «هفت» اتفاق افتاده است. از فحاشي و عقده گشايي عليه مردم توسط يك خانم فيلمسازگرفته تا حمايت قاطع و سريع از سرمايه داري داخلي و خارجي از سوي مجري! بيانيه اي هم كه مجري محترم برنامه در قسمت ماقبل آخر آن ارائه كرد، نشان داد كه «هفت» در پي سينمايي سه درصدي است! يعني حفظ وضع موجود در عرصه هنر هفتم؛ سينمايي كه تنها پاسخگوي قشر فرادست جامعه است. اين برنامه باز هم اين مسئله را برجسته ساخت كه جايگاه نظارت در برنامه هاي زنده سيما كجاست؟
اما از برنامه هاي زنده كه بگذريم، اين وضعيت درباره برخي از سريال هاي سيما نيز حاكم است. بخصوص نمايش دو سريال «مسير انحرافي» و «حيراني» كه مشخص نيست آيا اصلا قبل از پخش، بازبيني شده اند يا نه؟ درباره «مسير انحرافي» و ساختار شلخته و سست و محتواي مغشوش و منحرفش به قدر كافي بحث شده است. اما نكته مهم اين است كه در شرايطي كه يكي از شعارهاي آرماني سال جديد «توليد ملي» تعيين شده، اما در همين ابتداي سال شاهد حجم نسبتا زيادي از محصولات هستيم كه هيچ نشاني از ملي و توليدي بودن را ندارند. يكي از اين محصولات، سريالي است با عنوان «مسير انحرافي» كه در قالبي طنزآميز، هر شب از شبكه سه سيما به نمايش در مي آيد. اولين موضوعي كه در مواجهه با اين مجموعه پديدار است، كپي بودن آن از روي آثار خارجي است. به طور مشخص، چارچوب كلي روايت سريال، اقتباسي است از روي سريال هاليوودي مشهور شبكه «اي بي سي» با نام «گمشدگان»(لاست). اين شباهت تنها به سقوط يك هواپيما در جزيره اي دور افتاده و ناشناخته محدود نيست، بلكه بسياري از نمادها و نمودهاي اين سريال، كاملا شبيه به عناصر و جزئيات داستان لاست است. مثل ماجراي فردي كه جزيره را تحت كنترل دارد و هدفش سوءاستفاده از نخبگان براي منافع خودش است. نكته جالب توجه اين است كه حتي ظاهر اين فرد در «مسير انحرافي» مانند فرد مشابه در سريال «لاست» است.
البته اقتباس از روي آثار ديگران به خودي خود يك أمر مذموم و منفي محسوب نمي شود، اما آنچه تهديد به حساب مي آيد اين است كه اين تقليد، با تنزل به كپي كاري، مانع خلاقيت شده و أثر خلق شده جديد، هويت و شخصيت مستقلي نداشته باشد. درباره سريال «مسير انحرافي» نيز به جز برخي جلوه هاي ويژه كه جاي تحسين دارد، ساير ابعاد كار، با موفقيت همراه نبوده است. نه طنز گيرا و تأمل برانگيزي در آن بروز يافته و نه داستاني منسجم و مجذوب كننده. بيشتر فضاي اين سريال را سر و صدا و هياهو فراگرفته. شلوغ كاري هايي كه نه فقط بيهوده و پوچ هستند كه حتي كمتر باعث به خنده واداشتن بيننده تلويزيون مي شوند. سريال «مسير انحرافي» نيز مانند اغلب سريال هاي كمدي تلويزيون از الگوها و روش هايي بسيار
دم دستي و سطح پايين براي به خنده واداشتن مخاطب استفاده شده است. اشارات پنهان غيراخلاقي، توهين اعضاي خانواده به يكديگر، بي حرمتي به بزرگ ترها، زير پا گذاشتن ارزش هاي روابط زن و شوهر، تمسخر گويش ها و اقوام و انجام حركات مشمئز كننده نمونه هايي از اين روش هاست.
نكته قابل تأمل اين است كه جريان سريال سازي در كشور ما درست برخلاف جريان سريال سازي در غرب و بخصوص آمريكا حركت مي كند. سريال هاي ساخته شده در هاليوود ابزارهايي قدرتمند براي بازتوليد ضدارزش هاي سرمايه داري و اسطوره سازي جعلي براي جامعه آمريكا هستند. اين توليدات نه تنها شهروندان غربي را به سوي زندگي به سبك آمريكايي فرامي خوانند كه ساكنان سرزمين هاي ديگر را نيز شيفته زيستن به شيوه يانكي ها مي كنند. از همه مهم تر اينكه در آن سريال ها تلاش و جديت و دقت فراواني براي نمايش چهره اي موجه از شخصيت انسان غربي و آمريكايي مي شود. اما با كمال تعجب شاهديم كه در برخي از سريال هاي ما ازجمله «مسير انحرافي» با اينكه در سطح از سريال هاي هاليوودي تقليد شده، اما نتوانسته اند رويكرد استراتژيك و ايدئولوژيك آن محصولات را الگو قرار دهند. اي كاش سازندگان اين سريال نيز مانند سرمشق غربي خود، براي ترويج سبك زندگي بومي و ترسيم انسان ايراني - اسلامي نيز تلاش مي كردند . البته چنين شاخصه هايي بايد با تدابير و سياستگذاري هاي مديران سيما بستر سازي شوند .
اما به نمايش درآمدن سريالي چون «حيراني» نيز در يكي از استراتژيك ترين موقعيت هاي رسانه اي جاي تعجب دارد. از يك ماه قبل و زماني كه آگهي نمايش اين سريال روي آنتن مي رفت، بينندگان سيما منتظر تماشاي يك أثر جذاب و سرگرم كننده بودند. اما آنچه اتفاق افتاد اين بود كه مخاطبان تلويزيون از همان قسمت اول با سريالي مواجه شدند كه حاصلي جز سردرگمي و حيراني برايشان نداشت. به همين دليل هم بسياري از مردم پس از دو، سه قسمت از خير تماشاي اين أثر گذشتند. طبيعي هم بود. آيا از افرادي كه پس از يك روز كاري و در ساعت استراحت و گردهمايي اعضا در كانون گرم خانواده پاي تلويزيوني مي نشينند تا يك برنامه فرهيخته و پرمحتوا، اما ساده و صميمي و جذاب را نگاه كنند، مي توان انتظار داشت كه يك فيلم گنگ و پر از ادا و اطوارهاي فرمي را بپذيرد؟ حداقل توقعي كه مخاطب عام از يك أثر نمايشي دارد، دريافت يك قصه گيرا و پركشش است.
اما سريال «حيراني» يك روايت پر پيچ و خم است كه به سختي مي توان با آن ارتباط برقرار كرد. از نظر فني هم با ذوق و ذائقه متداول و مرسوم مردم تنافر دارد. حركات و جايگاه دوربين، نقش آفريني عجيب بازيگران كه آن ها را تبديل به آدم هايي بيگانه و غريب كرده و برش ها و كات هاي تصويري نامتعادل سريال، همه دست به دست هم داده اند تا نتيجه اي نامطلوب و فاقد تأثيرگذاري به بار آيد.
البته مقصر اين وضعيت سازندگان اين سريال نيستند؛ آن ها تصميم گرفته اند تا به اين شيوه فيلم و سريال بسازند. دو فيلم قبلي آن ها يعني «شب» و «شبانه روز» هم به همين سبك و سياق بود. از منظر نگارنده، آثاري از اين دست بيشتر نوعي آزمايش تصويري هستند تا يك فيلم. چون حاصل تلاش براي كشف قابليت هاي تازه اي از ابزار و دستگاه روايت در سينما هستند. جاي اصلي آن ها هم در دانشكده ها و آموزشگاه هاي سينمايي و حداكثر جشنواره ها و كانون هاي خاص نمايش فيلم است، يعني مكان هايي كه مراجعان اصلي آن ها متخصص هاي هنر هفتم هستند، نه سينما و تلويزيون. اين انتقاد به مسئولان سيما برمي گردد كه چرا چنين آثاري را در بهترين ساعت پخش تلويزيون به خورد مردم مي دهند؟ضمن اينكه كاري چون «حيراني» نيز در دايره سريال هاي تلخ و افسرده كننده قرار مي گيرد. يعني آثاري كه حتي الامكان نبايد روي آنتن بروند. چون يكي از شاخص هاي اصلي فعاليت سيما، تزريق اميد و نشاط به جامعه است كه البته مفهوم اين شاخص نه تنها با نمايش آثار لوده و طنزهاي سبك و بي مغز برابر نيست كه يكي از راه هاي واقعي اميد بخشي به مردم، پخش برنامه هاي فاخر و تعالي گراست. درمجموع، يكي از نقاط آسيب صداوسيما در اين مقطع از زمان، نوع نظارت بر برنامه است. ارتقاي سطح اين رسانه ملي كه در اين روزگار، نسبت به قبل مسئوليت بيشتري دارد، به قدر زيادي در گرو دقيق تر و عميق تر شدن نظارت است.
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: سیما, سریال های تلویزیونی
يك تجربه متفاوت در خلق سينماي ديني
فيلم «سيب و سلما» تجربه جديدي در نمايش مفاهيم و ارزش هاي ديني - به طور خاص اسلامي- در سينماي ايران قلمداد مي شود.
ترسيم مفاهيم و آرمان هاي مذهبي، هم در سينماي جهان و هم در كشورمان يكي از دغدغه هاي ديرپاي هنرمندان اين عرصه بوده است، چراكه از يك طرف مضامين ديني همواره دستمايه اي قوي و غني براي تبلور سينمايي انساني و اخلاقگرا بوده و از طرف ديگر، تجلي و عملياتي شدن اين هدف مهم - خلق فيلم در بستر روايات و مفاهيم ديني و مذهبي- با دشواري ها و چالش هايي همراه بوده است. پرداختن به اصول و احساسات و اهداف ديني در قالب هايي چون ادبيات، نقاشي و ... با به كار بردن نمادها و استعاره ها قابل وصول است، اما زبان سينما - و به طور عام، رسانه هاي مدرن- به دليل ماهيت مادي و اومانيستي نسبت به ساير رشته هاي هنري در بازنمايي چنين رواياتي الكن تر است. به عنوان مثال، در ادبيات كلاسيك فارسي، به كار بردن تمثيل هايي چون مي و معشوق زميني - كه به ظاهر در تنافر با ارزش هاي اسلامي قرار دارند- توانسته حالت و موقعيتي معنوي را خلق كند، اما نمايش همين مثال ها در يك فيلم، نه تنها تصويري آسماني و تعالي جو را پديد نمي آورد كه ممكن است نتيجه اي معكوس و آميخته با ابتذال و استهجان را به بار آورد. به همين دليل هم نمونه هاي موفق فيلم ديني در سينماي ايران، آثاري هستند كه با عبور از نمادپردازي و در عين حال پرهيز از شعارزدگي و سطحي گرايي، به بازتاب انديشه و باطن ديني در زندگي روزمره انسان ها پرداخته اند. فيلم «سيب و سلما» نيز در همين رده قرار دارد.
اين اثر، هفتمين فيلم بلند سينمايي حبيب الله بهمني است كه با طرح جهانگير الماسي و فيلمنامه سيدناصر هاشم زاده، مضموني متفاوت و مهجور را دستمايه درام قرار داده است. «سيب و سلما» داستان طلبه جواني است كه سيبي را مي خورد، اما بعد دچار دغدغه كسب رضايت شده و در پي طلب حلاليت از مالك سيب بر مي آيد و در اين مسير دچار ابتلائات ديگري مي شود. در واقع اين فيلم به يكي از محورهاي اصلي و اصيل اخلاق اسلامي يعني رعايت حق الناس و كسب مال حلال پرداخته است. مفهومي كه شايد در نگاه اول براي ترسيم در سينما و ثبت بر نوار فيلم، آن هم در قالبي داستاني كمي دشوار به نظر رسد، اما همان طور كه بيان شد، اين فيلم تلاش كرده تا اين ارزش ديني را محور درام قرار دهد و مخاطب را وارد فضايي معنوي و متعالي كند و او را به شكلي بي واسطه با اخلاق و مرام مذهبي مواجه نمايد.
در واقع، «سيب و سلما» بدون اينكه ارزش ها را شعار دهد و تماشاگر خود را نصيحت كند، يك مسئله بزرگ و تكان دهنده را به ساده ترين شكل ممكن به تصوير كشيده است. موضوع حرام خواري و تأثيرات منفي آن بر روح و جان آدمي و كدورت هايي كه در روابط انساني ايجاد مي كند، يك مسئله اساسي و مبنايي در سلامت جامعه محسوب مي شود كه اين فيلم به آن توجه كرده است.
غلبه سادگي و آرامش، يكي از استراتژي هاي اصلي مدنظر كارگردان براي رسيدن به اين مقصود بوده است. بهمني براي نمايش مضمون آرماني خود، از شاخص هايي چون ريتم آرام، شخصيت پردازي انسان هايي خداجو و بازنمايي بخشي از سبك زندگي و رفتار ايشان و از همه مهم تر خلق فضاهايي زيبا و بهشت گونه به مقصود خويش بهره برده است. جذابيت آفريني در «سيب و سلما» متفاوت از ساير آثار سينمايي است. اينجا آنچه مخاطب را نوازش مي دهد، آرامش بي حد و حصر فيلم است. در واقع، فيلم مخاطب خود را وارد يك اتمسفر رويايي و آرماني مي كند و با آدم هايي روبه رويش مي سازد كه گويي در دنيايي جداي از آنچه در زندگي متلاطم و مدرن اين روزهاي ما مي گذرد، حضور دارند.
فيلم «سيب و سلما» يك عاشقانه آسماني است. بهمني، مثل هميشه از ساخت فيلم عامه پسند پرهيز كرده و اثري داراي مخاطب خاص را توليد كرده است كه در مجموع كار آبرومندانه اي از آب درآمده است. روايت در «سيب و سلما» خيلي دير شروع مي شود. سكانس هاي ابتدايي حضور طلبه جوان در خانه و نزد پدر و مادرش اضافه است. اين مقدمه چيني باعث نوعي گسست در روايت فيلم شده است. با اين حال آرامش و لطافت حاكم بر فيلم، بازي رنگ ها و زيبايي هاي فضاي فيلم، لذت بخش و پرجاذبه است. همچنين برخي غافل گيري هاي داستان، آن را جذاب كرده است. به طوري كه اتفاقات پيش آمده، برخلاف پيش بيني و انتظار است.
يكي از شاخص هاي كارگرداني حبيب الله بهمني در فيلم «سيب و سلما» كه - با وجود ابتلا به برخي ضعف ها و كاستي هاي ساختاري- به آن تشخص و احترام ويژه اي بخشيده است، پرهيز از تقليد و مرعوب شدن در مقابل سينماي غرب است. مشكلي كه در پهنه هنر هفتم ما يك دست انداز بزرگ است و جلوي خلاقيت هنرمندان را گرفته و مي گيرد، تحت تأثير فيلم هاي خارجي قرار گرفتن است كه اين فيلم به دليل حفظ هويت اسلامي و ايراني از اين خطر در امان مانده است. «سيب و سلما» يك فيلم كاملاً ايراني است؛ ايده شكل گيري آن از قصه ها و افسانه هاي همين سرزمين نشأت گرفته است، فيلمنامه اش - شخصيت پردازي و داستان- بومي است و ساختارش- دكوپاژ و ميزانسن و قاب بندي ها و تركيب موسيقي و نور و ريتم- همه بازتاب دهنده ايران و ايراني هستند.
به همين دليل هم فيلم توانسته در آن سوي مرزها نيز موفق باشد. «سيب و سلما» سال گذشته از سوي حوزه هنري در بازار جشنواره فيلم كن فرانسه حاضر شد و مورد استقبال حاضران در اين بازار قرار گرفت. يكي از تماشاگران فيلم كه از استادان دانشگاه فرانسه و يك خانم ايراني الاصل بود، ضمن تشكر از بهمني براي كارگرداني و انتخاب موضوع، عنوان كرده بود: «ذهن و روحيات ما ايرانيان مقيم خارج، بسيار نيازمند چنين موضوعاتي است. طرح چنين مسائلي مي تواند گاهي به يادمان بياورد كه بيشتر از آن كه نگاه مان به انسان ها باشد، به خدا تكيه كنيم.»
علاوه بر اين «سيب و سلما» حضور موفقي هم در جشنواره منبر طلايي روسيه داشت. اين فيلم هفدهم شهريور ماه سال گذشته در آن جشنواره به نمايش در آمد و با استقبال تماشاچيان، خبرنگاران و منتقدان روبه رو شد. پس از نمايش اين فيلم كنفرانس مطبوعاتي آن با حضور كارگردان و جمعي كثيري از خبرنگاران برگزار شده و سوالات مطرح شده حكايت از مورد استقبال واقع شدن «سيب و سلما» داشته است. يك زن مسلمان تاتارستاني در همين جلسه پرسش و پاسخ، به بهمني گفته بود كه در تمام طول فيلم گريه مي كرده، چون تاكنون فيلمي چنين تأثيرگذار با مضامين قرآني نديده است.
این مطلب در هفته نامه «صبح صادق» منتشر شده است.
برچسبها: سینمای ایران
مسیر انحرافی کمدی های سطحی
در شرایطی که یکی از شعارهای آرمانی سال جدید «تولید ملی» تعیین شده، اما در همین ابتدای سال شاهد حجم نسبتا زیادی از محصولات هستیم که هیچ نشانی از ملی و تولیدی بودن را ندارند. یکی از این محصولات، سریالی است با عنوان «مسیر انحرافی» که در قالبی طنزآمیز، هر شب از شبکه سه سیما به نمایش در می آید. اولین موضوعی که در مواجهه با این مجموعه پدیدار است، کپی بودن آن از روی آثار خارجی است. بطور مشخص، چارچوب کلی روایت سریال، اقتباسی است از روی سریال هالیوودی مشهور شبکه «ای بی سی» با نام «گمشدگان»(لاست). این شباهت تنها به سقوط یک هواپیما در جزیره ای دور افتاده و ناشناخته محدود نیست، بلکه بسیاری از نمادها و نمودهای این سریال، کاملا شبیه به عناصر و جزئیات داستان لاست است. مثل ماجرای فردی که جزیره را تحت کنترل دارد و هدفش سوءاستفاده از نخبگان برای منافع خودش است. نکته جالب توجه این است که حتی ظاهر این فرد در «مسیر انحرافی» مانند فرد مشابه در سریال «لاست» است.
البته اقتباس از روی آثار دیگران به خودی خود یک أمر مذموم و منفی محسوب نمی شود، اما آنچه تهدید به حساب می آید این است که این تقلید، با تنزل به کپی کاری، مانع خلاقیت شده و أثر خلق شده جدید، هویت و شخصیت مستقلی نداشته باشد. درباره سریال «مسیر انحرافی» نیز بجز برخی جلوه های ویژه که جای تحسین دارد، سایر ابعاد کار، با موفقیت همراه نبوده است. نه طنز گیرا و تأمل برانگیزی در آن بروز یافته و نه داستانی منسجم و مجذوب کننده. بیشتر فضای این سریال را سر و صدا و هیاهو فراگرفته. شلوغ کاری هایی که نه فقط بیهوده و پوچ هستند که حتی کمتر باعث به خنده واداشتن بیننده تلویزیون می شوند. سریال «مسیر انحرافی» نیز مانند اغلب سريال هاي كمدي تلويزيون از الگوها و روش هايي بسيار دم دستي و سطح پايين براي به خنده واداشتن مخاطب استفاده شده است. اشارات پنهان غيراخلاقي، توهين اعضاي خانواده به يكديگر، بي حرمتي به بزرگترها، زير پا گذاشتن ارزش هاي روابط زن و شوهر، تمسخر گويش ها و اقوام و انجام حركات مشمئز كننده نمونه هايي از اين روش هاست.
ضمن اینکه از نظر محتوایی و مضمونی نیز پرسش های بسیاری به آن وارد است. این مجموعه به نوعی دچار تفرقه نمایی و چندگانه معرفی کردن جامعه ایران است. به این ترتیب که در آن نماینده های طیف هایی از اجتماع در موقعیت تضاد و قهر در برابر یکدیگر تسیم شده اند. نگاهی که در این مجموعه درباره آن ها ارائه شده، حاکم بودن نوعی تفرقه است. این نگاه در قسمتی بیشتر خودنمایی می کند که افراد باقی مانده از سقوط هواپیما هر یک پشت سر یک فرد صف می کشند و به جست و جو برای نجات می پردازند. در این بخش، فردی که دارای ظاهری مدرن است مسیری که به چپ می رود را بعنوان بهترین راه بر می گزیند و دیگری که ظاهری سنتی دارد، راه راست را مسیر خوشبختی معرفی می کند! نکته شگفت انگیز این است که سریال این گونه القا می کند که افرادی که راه راست را انتخاب می کنند هیچ علاقه ای به این راه ندارند و صرفا از سر اجبار و یا وابستگی خانوادگی به لیدر راه راست، مجبور به این گزینش شده اند.
تمسخر قشر مذهبی جامعه و نمایش افراد متشرع در قالب کاراکترهای عقب افتاده و بی دانش، مضمونی است که سال ها پیش در سینمای ما رواج یافت. اما مدت اندکی است که این مسئله به سریال های تلویزیونی نیز راه یافته است. این اتفاق در مجموعه کمدی «مسیر انحرافی» نیز به شکل آشکار و نخ نمایی پدیدار شده است. در این سریال شاهد طراحی شخصیتی دافعه انگیز و کودن، به نمایندگی از افراد حزب اللهی هستیم که حتی قدرت تشخیص خیلی موضوع های ساده را نیز ندارد. او با اطرافیان خود برخورد نامناسبی دارد و حتی قادر به رعایت احترام داماد خود هم نیست. علاوه بر وی، کاراکتر دیگری هم نماد مسئولین نظام است. تصویری که این سریال از کارگزاران نظام نشان داده، افرادی فرصت طلب و دمدمی مزاج است که بنابر شرایط، تغییر عقیده می دهند و همچنین بسیار ترسو هستند.
نکته قابل تأمل این است که جریان سریال سازی در کشور ما درست برخلاف جریان سریال سازی در غرب و بخصوص آمریکا حرکت می کند. سریال های ساخته شده در هالیوود ابزارهایی قدرتمند برای بازتولید ضدارزش های سرمایه داری و اسطوره سازی جعلی برای جامعه آمریکا هستند. این تولیدات نه تنها شهروندان غربی را به سوی زندگی به سبک آمریکایی فرامی خوانند که ساکنان سرزمین های دیگر را نیز شیفته زیستن به شیوه یانکی ها می کنند. از همه مهمتر اینکه در آن سریال ها تلاش و جدیت و دقت فراوانی برای نمایش چهره ای موجه از شخصیت انسان غربی و آمریکایی می شود. اما با کمال تعجب شاهدیم که در برخی از سریال های ما ازجمله «مسیر انحرافی» با اینکه در سطح از سریال های هالیوودی تقلید شده، اما نتوانسته اند رویکرد استراتژیک و ایدئولوژیک آن محصولات را الگو قرار دهند. ای کاش سازندگان این سریال نیز مانند سرمشق غربی خود، برای ترویج سبک زندگی بومی و ترسیم انسان ایرانی – اسلامی نیز تلاش می کردند. البته چنین شاخصه هایی باید با تدابیر و سیاستگذاری های مدیران سیما بستر سازی شوند.
نکته پایانی اینکه، اقدام سيما به نمايش برنامه ها و مجموعه هاي طنز طبیعی و حتی می توان گفت الزامی است. اما هم بايد تعادل را رعايت كند و از افراط در اين زمينه خودداري كند و هم اينكه از سقوط سريال ها به هزل جلوگيري نمايد. شادابي و اميد افكني زماني در سريال هاي سيما به يك روند جاري و غالب تبديل مي شود كه پشتوانه چنين برنامه هايي ايمان و آرمان وجود داشته باشد. يك سريال ساز چنانچه با اخلاص دروني كار كند، تندترين نيش هايش نيز نوش واقع مي شود.
این مطلب در هفته نامه «امین جامعه» منتشر شده است.
برچسبها: سیما
چند سال است كه متعاقب فعاليت رسانه هاي غربي درباره تضييع حقوق بشر در ايران، بخشي از سينماي كشورمان نيز - خواسته يا ناخواسته- در همين راستا عمل مي كند، به طوري كه طي سال هاي اخير و همزمان با افزايش فشارهاي دولت هاي استعمارگر عليه كشورمان، در سينماي ما هم آثاري توليد مي شود كه به شكلي مستقيم، كشورمان را سرزميني معرفي مي كنند كه در آن حقوق بشر زير پا گذاشته مي شود. محتواي اين طيف از آثار عمدتاً حول اين موضوعات است كه در ايران نام آزادي فردي وجود ندارد، هيچ اميدي براي اصلاح كاستي ها نيست و خلاصه همه آنچه كه معمولاً در رسانه هاي بيگانه به عنوان «تحريف واقعيت هاي ايران» شناخته مي شود.
نكته قابل توجه اينكه بخش زيادي از اين فيلم ها، بيش از هر موضوعي بر احكام اسلامي متمركز هستند و تصويري سطحي و باب طبع مناديان حقوق بشر غربي از اين احكام نمايش مي دهند. البته يكي از اهداف سازندگان اين طيف از فيلم ها هم جبران ضعف ساختاري و هنري شديدي است كه به آن مبتلا هستند. فيلمي چون «سوت پايان» به كارگرداني «نيكي كريمي» دچار همين وضعيت بود و فيلمساز به شكلي نخ نما و شعاري با كنار هم چيدن نواي اذان و جشن هاي مذهبي و قصاص، به شكلي آشكار و عريان، فرهنگ مذهبي جامعه را نشانه رفته بود تا بلكه از اين طريق، خودنمايي كند و سطح نازل فيلم خود را مخفي كند.
«انتهاي خيابان هشتم» به كارگرداني «عليرضا اميني» جديدترين فيلم در همين رده محسوب مي شود كه در آن باز هم احكامي چون قصاص و ديه دستمايه يك پرداخت سينمايي قرار گرفته است. اين فيلم، روايت تلاش يك دختر جوان براي نجات برادرش از قصاص است. او تنها سه روز مهلت دارد تا 100 ميليون تومان پول ديه را تأمين كند و در غير اين صورت، برادرش قصاص خواهد شد. به همين دليل همراه با نامزدش و دوست برادرش به هر دري مي زنند تا اين پول را تهيه كنند، اما به موفقيت چنداني نمي رسند. حتي در اين مسير به يك نهاد خيريه هم سر مي زنند و در آنجا قول پرداخت يك وام به آنها داده مي شود؛ وامي كه در صورت پرداخته شدن، همه مشكلات شان را حل مي كند، اما در آخرين لحظه از پرداخت آن خودداري مي شود. در نهايت، دختر براي جور كردن اين پول، به آلودگي تن مي دهد.
البته فيلم به قدري مبتلا به ضعف هاي ساختاري است كه توفيق چنداني حتي در طرح موضوع هم ندارد. به خصوص فيلمنامه پر حفره و فاقد چفت و بست منطقي آن كه راه را بر باور كردن اين داستان مي بندد. درحالي كه منشأ مسئله فيلم يك جوان متهم به قتل عمد است، اما هيچ اشاره اي به اينكه او چه كسي را و چرا و چگونه كشته، نمي شود. روايت فيلم، به خصوص در چند دقيقه ابتدايي خيلي پراكنده و از هم گسيخته است. اين باعث مي شود كه فيلم در برقراري ارتباط اوليه با مخاطب دچار مشكلاتي جدي شود. همچنان كه عدم مشخص بودن ارتباط آدم ها با يكديگر مزيد بر علت اين ضعف مي شود. اينكه مثلاً نمي دانيم دوست فرد متهم، چه ربطي به نامزد خواهرش دارد؟ يا اينكه پدر خانواده فرد متهم چه مشكلي دارد؟ و سوالات ديگري كه نمي توان پاسخ آنها را در فيلم يافت. به همه اين ها اضافه كنيد، عدم شخصيت پردازي و فقدان شناسنامه آدم هاي درون فيلم را. ضعف هايي كه به اضافه محور قرار گرفتن يك مسئله پيش پا افتاده و نگاه سطحي به آن، «انتهاي خيابان هشتم» را به فيلمي بي هويت و فاقد تأثيرگذاري فرهنگي و اجتماعي تبديل كرده است. تمام حرف فيلم اين است كه هزينه ديه خيلي سنگين است و افرادي كه بايد اين پول را بپردازند، ممكن است با مشكلات فراواني مواجه شوند!
مسئله آشكار اين است كه عامل اين ضعف ها، مهندسي درام براي القاي پيام فيلم است. يعني خود فيلم، ضعف هايش را بر خودش تحميل كرده است، زيرا همه چيز به گونه اي كنار هم چيده شده كه ختم به نااميدي و بن بست شود. سازنده فيلم -به عمد يا غير عمد- براي اين مقصود، به كار خودش هم لطمه وارد كرده است. اينكه جوان قاتل چگونه آدم كشته و چه كسي را به قتل رسانده بر ما معلوم نمي شود، چون مخاطب در صورت اطلاع از اين موضوع، دلسوزي و احساس مظلوميتش بر او از بين مي رود. در اينجا دليل قتل پوشيده شده، همان طور كه در فيلم «سوت پايان» متهم به قتل، بي گناه معرفي مي شود كه به اشتباه محكوم شده است. اين هم يك روش عجيب در نقد قصاص است كه طي آن ادعا مي شود كه قاتل ها به اشتباه يا به مظلوميت متهم مي شوند!
از ديگر تلاش هاي فيلم «انتهاي خيابان هشتم» منفي نمايي چهره افراد متدين جامعه است؛ درست مانند ساير فيلم هاي مدعي مدافع حقوق بشر. روندي كه البته يك تقليد از فيلم هاي ضدايراني و ضداسلامي هاليوود محسوب مي شود. در اين روند، شخصيت هاي منفي و بي رحم و هيولاوش فيلم ها، آدم هاي ريشو و مذهبي هستند! در اين فيلم هم اين كليشه اجرا شده است؛ اين بار هم درست در لحظه اي كه همه چيز خوب پيش مي رود و همه منتظر رهايي قاتل از اعدام هستند، كاراكترهاي داراي ظاهر مذهبي فيلم مانع پرداخت وام مي شوند! البته دليل اين يكي هم در فيلم معلوم نمي شود. نوعي نگاه كه سبب دامن زدن به تنش هاي اجتماعي و افزايش گسست ميان مردم مي شود؛ خطري كه براي همه جوامع، يك تهديد به حساب مي آيد. ايجاد تفرقه و تزريق بيش از پيش نفرت و تخاصم ميان طيف ها و قشرهاي اجتماعي، دردي را كه دوا نمي كند به كنار، بحران ها و مصائب اجتماعي و فرهنگي را نيز افزايش مي دهد.
يكي از ويژگي هاي اغلب فيلم هاي اجتماعي هاليوود اين است كه داراي پايان خوشي هستند. يعني حتي در تلخ ترين و گزنده ترين آنها نيز در نهايت بحران حل مي شود. چون هدف اصلي آن آثار، دفاع از جامعه آمريكا است. به همين دليل هم كشور خودشان را سرزمين اميدها و رهايي ها معرفي مي كنند. به گمان سينماي آمريكا، تنها راه سعادت و خوشبختي و آزاد شدن از غم ها و دردسرها را در همان كشور بايد جست وجو كرد، اما در اينجا برعكس است. بيشتر فيلم هاي اجتماعي پايان تلخي دارند و هيچ راه چاره اي به تماشاگران خود نشان نمي دهند. به همين دليل هم قادر به تأثيرگذاري نيستند. در واقع، اين گونه فيلم ها دچار نوعي تناقض هستند. برخي معضلات اجتماعي و فرهنگي را نمايش مي دهند، اما به جاي اينكه به رفع اين چالش ها كمك كنند، خودشان به بخشي از همان معضل تبديل مي شوند. مانند جراحي مي مانند كه كالبد بيمار را مي گشايند و دردهايش را برملا مي كنند، اما قادر يا حاضر به درمان بيمار و بخيه جراحت هاي آن نيستند.
يكي از عوامل شكل گيري چنين فيلم هايي، جشنواره هاي غربي و جوايز فريبنده آنها هستند، زيرا آن جشنواره ها تنها به فيلم هايي از ايران جايزه مي دهند كه داراي پاياني تلخ باشند، نه اميدواركننده! به همين دليل هم اين شبهه براي برخي سينماگران ما پيش آمده كه بايد فيلم شان بدون پايان روشن و اميدواركننده و يا حداقل درمانگر و راهنما باشد.
بنابراين، «انتهاي خيابان هشتم» نيز در پهنه سينماي امروز ايران نمي تواند جايگاه يك فيلم اجتماعي قابل قبول و بحث برانگيز را تصاحب كند. فيلمي است كه بدون تأثيرگذاري و به فكر فرو بردن مخاطب، اندكي از وقت او را پر مي كند و تمام مي شود و مي رود! چون تصوير و تصور بيننده فيلم درباره معضلات اجتماعي نسبت به خود فيلم جلوتر است. ضمن اينكه در اين فيلم به جاي آسيب شناسي مصائب اجتماعي و پرداخت عميق به چالش هاي جامعه، صرفاً به سطح مسائل اشاره شده است. همچنان كه در آن به جاي نشان دادن راه حل به مردم و مسئولان، بيشتر سياه نمايي صورت گرفته است. اين در حالي است كه يكي از نيازهاي اساسي سينماي ايران در اين مقطع زماني، فيلم هايي با رويكرد آسيب شناسي مسائل اجتماعي است، آثاري كه مخاطبان خود را نسبت به مسائل پيدا و پنهان اجتماعي آگاه تر سازند و فضا را براي افراد و جرياناتي كه منافع ملي و اجتماعي را قرباني منافع فردي و باندي خود مي كنند، ناامن كنند.
مشكل اساسي فيلم هايي چون «انتهاي خيابان هشتم» در اين است كه منشأ اصلي فراز و فرودهاي اجتماعي و فرهنگي در ايران را ناديده مي گيرند. بدون شك در همه عرصه ها، هر چقدر جامعه ايراني به هويت و شخصيت خويش كه همان فرهنگ اسلامي- ايراني است وفادار بوده، توانسته بر بحران ها و تهديدها غلبه كند و حتي مشكلات را تبديل به يك فرصت و پيروزي كرده است، اما برعكس؛ ريشه اصلي همه ناهنجاري ها و نزول ها در جامعه ما دور شدن از اين هويت درخشان و مترقي است. ناديده گرفتن اين امر بسيار مهم و زيربنايي تنها به اين فيلم محدود نمي شود، بلكه اغلب فيلم هاي مدعي اجتماعي و روشنفكري در سينماي ما گرفتار اين خلأ فلج كننده هستند. اين نوع فيلم ها همچون طبيب و درمانگري هستند كه خود از بيماري رنج مي برند. تا سينماي اجتماعي و ديگر جريان ها و گونه هاي سينمايي در ايران به واقعيت تأثيرگذار و غيرقابل انكار دين در جامعه ايران مراجعه نكنند، نمي توانند به هويت برسند و تازماني كه سينماي ايران دچار بي هويتي باشد، هيچ زايش و پويايي در آن اتفاق نخواهد افتاد.
این مطلب در هفته نامه صبح صادق منتشر شده است.
برچسبها: نقد فیلم
لطفا قيام كنيد!
مدتي است كه اخبار تكان دهنده اي از گوشه و كنار سينماي ايران در رسانه ها منتشر مي شود. خبرهايي كه از رواج فساد اخلاقي در ميان بخشي از فعالين سينمايي حكايت مي كنند. تا آنجا كه گوياي جاري بودن تعاملات ضدانساني و فاسد در بين برخي از فيلمسازها، به عنوان شرط اصلي همكاري است! اين مسئله گرچه اقليتي از سينماگران را دربرمي گيرد و خوشبختانه بيشتر هنرمندان هنر هفتم در كشورمان از اين تخلفات مبرا هستند، اما نمي توان به سادگي از كنار آن گذشت. چه، سينما يك نهاد موثر بر فرهنگ عمومي جامعه است و سلامت يا انحطاط آن به طور مستقيم روي مردم اثر مي گذارد.
نكته مهم اين است كه توليدات سينمايي، چه در قالب فيلم داستاني، چه مستند، چه كوتاه، چه بلند، انيميشن و نماهنگ و... ظاهركننده باطن خالقان آن ها هستند. يعني اگر يك فيلمنامه نويس و كارگردان و يا بازيگر، درون ناسالمي داشته باشد، به تبع اثر هنري فاسدي را نيز خلق خواهد كرد. يكي از تظاهرات سقوط اخلاقي در پشت صحنه سينما آثار نازلي هستند كه به طور دائم روي پرده تالارهاي نمايش فيلم مي بينيم.
در ماه هاي اخير، تعداد زيادي از فيلم ها با موضوع خيانت و روابط چند ضلعي ساخته شده اند. هم اكنون نيز دو نمونه از وقيح ترين اين آثار -يكي با ژست سياسي و ديگري با ادعاي حقوق بشري و انتقاد از ديه و قصاص- درحال اكران هستند. اين هم از ترفندهاي سودجوها و كاسب كارهاي سينماست كه با تابلوهاي فريب دهنده كار خود را مي كنند.
بدون شك سينماي قبل از انقلاب وضعيت بسيار بدتري داشت. به طوري كه آن دوران، سينماي ايران يكي از مراكز توليد فيلم مستهجن درجهان بود و حتي برخي هنرمندان و فرهيختگان اخلاقگراي جهان، حاضر به حضور در آئين ها و برنامه هاي سينمايي رژيم ستمشاهي نبودند. اما مسئله اين است كه آن سينما، ارتباط چنداني با مردم نداشت و هنر هفتم آن عصر، محدود و محصور بوده و جامعه هم نسبت به سينما بي اعتماد و بدبين بود. اما امروز به واسطه حاكميت نظام اسلامي و رياست و نظارت نهادي با عنوان بزرگ «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» مردم نسبت به سينما و هنرمندان اين عرصه اعتماد دارند. ضمن اينكه هنر هفتم دراين دوره، نفوذ و تأثير بيشتري بر جامعه دارد و انحراف در اين حوزه، خيلي سريع وارد اجتماع مي شود.
متأسفانه مسئله اخلاق در سينماي امروز ايران تنها به شايعات پشت صحنه محدود نيست، بلكه گاهي رفتارهايي از بعضي چهره هاي اين عرصه بروز مي يابد كه موجب وهن فرهنگ ايراني و آلوده ساختن جامعه مي شود. مثل درگيري اخيري كه در يك محفل سينمايي رخ داد و حتي كار به فراخوان پليس براي خواباندن غائله هم كشيد! يا حسادت ها و تخريب هايي كه بين هنرمندان سينما رايج است. نمونه اش چند شب پيش در يك برنامه تلويزيوني ظاهر شد و دراين برنامه، عليرضا اميني براي پنهان ساختن ضعف و سياه نمايي فيلم خود، دست به تخريب يك فيلم موفق ديگر زد. اين گونه رفتارها كه بين عده اي از اهالي سينما تبديل به يك تواتر و عادت شده، در دراز مدت ضربات سنگيني به پيكره سينماي كشور خواهد زد.
اما آنچه به اين اوضاع دامن مي زند، انفعال و مماشات مسئولان سينمايي با فساد و تبه كاري گروهي از فعالين اين عرصه است. مديران امروز سينماي ايران خود از هنرمندان با اخلاق اين حوزه هستند و آثارشان نيز حامي اخلاقگرايي بوده، اما اين دليل نمي شود كه در قبال سياهي هاي پشت و روي صحنه منعطف باشند. موضوع مهم اين است كه بزرگ ترين سرمايه و شاخصه هويتي سينماي ما طي 30 سال گذشته، اخلاق و نجابت بوده است. ويژگي اي كه همه دنيا سينماي ايران را به آن مي شناسند، همين پاكي و سلامت آثار- به لطف مميزي و محدوديت مثبت موجود- داخلي است. پس نمي توان به اين سادگي در مقابل اين حركات تسليم شد و فضا را براي سوءاستفاده گرها امن گذاشت. اين يك نمره منفي حساب مي شود كه در كشور، فيلم هايي به نمايش درمي آيد كه براي آن ها تابلوي «نامناسب براي كودكان و نوجوانان» نصب مي شود. اما هم اكنون دو فيلم روي پرده، داراي اين تابلو هستند.
فساد جاري در سينما، ولو غالب بر اقليتي ناچيز، حيات جامعه را به طور مستقيم نشانه رفته است، بنابراين چاره اي جز قيام در برابر آن وجود ندارد. شناسايي افراد و جريان هاي مبتلا كار چندان دشواري نيست. براي مبارزه با چنين عارضه اي، مي توان از خود سينماگران و هنرمندان متعهد و دلسوز اين عرصه كمك گرفت. همچنان كه افشاگري هاي اخير ايشان نيز كمك بسزايي براي حل اين مسئله نموده است. چند روز پيش «امين تارخ» در گفت وگويي عنوان كرد كه «دختري را سراغ دارم، بعد از اينكه به برخي خواسته ها جواب مثبت نداد، او را با قرارداد بسته شده كنار گذاشتند.» كه اين نوع رفتارها، مصداق بارز فساد في الارض محسوب مي شود و فرد عامل بايد اعدام شود.
قبل از هر اقدامي، بي عدالتي و مناسبات آلوده اقتصادي بايد از سينما حذف شود. فساد اقتصادي و بي عدالتي، مقدمه فساد اخلاقي و فرهنگي است. نقش رسانه ها نيز در اين زمينه بسيار مهم و موثر است. رسانه ها مي توانند فضا را براي تبه كاران ناامن كنند. هر چند بعضي از منتقدان و روزنامه نگاران سينمايي نيز خود افراد بيماري هستند و اين افراد براي ما شناخته شده اند.
تضعيف اخلاق در فضاي سينما، هم براي مديريت سينمايي مشكل ساز است و هم خود سينماگران. در صورت گسترش فساد در اين زمينه، علاقه مندان بااخلاق، بيش از پيش از آن خواهند گريخت و خانواده هاي متدين به فرزندان خود اجازه فعاليت در سينما را نخواهند داد؛ همچنان كه امروز نيز تا حدودي چنين است. اين روند موجب بسته شدن دست مديران براي تقويت جريان آرمانگرا در سينما مي شود. خود سينماگران هم از اين نظر متضرر مي شوند كه خانواده ها با تماشاي فيلم قهر مي كنند و در نتيجه فروش آثار كاهش مي يابد. ضمن اينكه وجود حتي درصد اندكي بي اخلاقي در سينما، باعث بدبيني مردم نسبت به جماعت فيلمساز مي شود.
با اين اوصاف، قيام عليه فساد در سينما، يكي از جبهه هاي مبارزه با جنگ نرم و راه هاي تحقق عدالت در جامعه است. مبارزه اي كه در صورت استمرار و تبديل شدن به يك اصل و اولويت توسط مديريت فرهنگي، نتايج مثبتي را در پي خواهد داشت.
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: سینمای ایران
كارنامه گذشته، چشم انداز آينده
سينماي ايران سال جديد را با جنجال و حاشيه آغاز كرد. قرار گرفتن فرصت ويژه و ممتاز اكران نوروزي در اختيار چند فيلم مسئله دار و برانگيخته شدن اعتراضاتي نسبت به اين فيلم ها، باز هم حواشي سينماي ما را نسبت به متن آن پررنگ تر كرد، اما مسئله تنها به اين فيلم ها محدود نيست و بايد آن را فراتر از اينها دانست. مسئله مسير و مداري است كه اين عرصه تقريباً طي 15 سال اخير در پيش گرفته است. نمي توان وضعيت يك حوزه يا عرصه فرهنگي را بدون زمينه ها و بسترهاي آن در نظر گرفت. نماي ايران در سال 90 مسيري غير از آنچه طي سال هاي گذشته طي كرده بود را از سر نگذراند، به طوري كه غلبه آثار تجارتي و جشنواره اي، سينماي متعهد و مردمي را در تنگنا و انزوا قرار دادند. ضمن اينكه آنچه در سي امين جشنواره فيلم فجر نيز رخ داد گوياي آن است كه در سال جديد نيز سينماي ايران همين راه را خواهد رفت، به جز برخي استثناها !
سخن گفتن از اينكه سينماي ايران نسبت چنداني با مردم ايران ندارد، چندان عجيب و دور از واقع نيست. ميزان فروش فيلم ها و سالن هاي سينماي خالي از مخاطب، خود گواه اين واقعيت است كه هنر هفتم مسيري جداي از آنچه ملت در حركت هستند را مي رود. نكته قابل تأمل اين است كه در اغلب موارد، فيلم هايي كه محتوايي مردمي تر دارند، با استقبال بيشتري نيز در گيشه مواجه مي شوند و برعكس، آثاري كه از واقعيت هاي جامعه به دورتر هستند، قهر مردم را در پي دارند.
در حالي كه ايرانيان مردمي خانواده دوست و اخلاقگرا هستند، آثار سينمايي ما به خصوص فيلم هايي كه طي سال جاري روي پرده خواهند رفت، تصويري معكوس از اين واقعيت نشان مي دهند. به طوري كه اگر يك فرد خارجي اين آثار را تماشا كند، آنچه درمي يابد اين است كه ايران مردمي خيانت پيشه دارد و خانواده هايش درحال از هم پاشيدن است! اين موضوع در آثاري هم كه هم اكنون در قالب اكران نوروزي روي پرده رفته اند به وضوح ديده مي شود. فيلم «خصوصي» نمونه بارز اينگونه آثار است.
نمود واقعي ملت ايران در سال 1390 را در دو هنگامه تاريخي و تاريخ ساز راه پيمايي 22 بهمن و انتخابات 12 اسفند ديديم، اما آنچه سينماي سال 90 از «ملت ايران» ارائه داد، تصويري كاملاً معكوس با اين واقعيات بود. در خيلي از آثاري كه اتفاقاً فيلم هاي برجسته سينماي ايران در سال گذشته بودند، برخلاف واقعيت، مردم ايران، جماعتي علاقه مند به مهاجرت از كشور و زندگي در غرب معرفي شدند. «جدايي نادر از سيمين» و «اينجا بدون من» نمونه هاي بارز اين رويكرد در آثار به نمايش درآمده در سال 90 بودند. اتفاقاً اين نوع فيلم ها در سال جديد بيشتر هستند، به طوري كه در دوره اخير جشنواره فيلم فجر فيلم هايي چون؛ «پل چوبي»، «نارنجي پوش»، «بغض»، «يك سطر واقعيت»، «ميگرن»، «برف روي كاج ها»، «پذيرايي ساده»، «يك روز ديگر»، «تهران 1500» و ... اشاراتي به علاقه مردم ايران براي مهاجرت از كشورمان دارند.
اين نوع تصويرسازي سينما از جامعه ايران در ساير زمينه ها نيز ساري و جاري است. مثلاً اثري از پيشرفت هاي شگرف كشورمان در عرصه هاي علمي و صنعتي سال هاي اخير در اين فيلم ها نيست. اين درحالي است كه طبق گزارش ها و آمارهايي كه مراكز پژوهشي معتبر و مستقل جهان ارائه داده اند، ايران در سال هاي اخير به شكل خيره كننده اي در عرصه هاي علمي و صنعتي پيشرفت كرده است. براساس آنچه آكادمي ملي علوم انگلستان اعلام كرده، ايران بالاترين سرعت پيشرفت علمي در كشورهاي جهان را دارد. به اعتراف منابع غربي، انتشار مقالات علمي دانشمندان ايراني در چند سال اخير، رشدي 18 درصدي داشته است. علاوه بر اينها، به اعتقاد نشريه نيوساينتيست، رشد علمي در ايران 11 برابر نرخ متوسط جهاني است، اما اين همه، كوچك ترين نشاني در فيلم هاي ايراني ندارد. معمولاً در محصولات سينمايي داخلي، ايران كشوري با حداقل امكانات و ضعيف ترين ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي نشان داده مي شود.
يكي از فاجعه هايي كه درباره سينماي ما صادق است، ترسيم جوانان در فيلم ها است. به جز نمونه هايي نادر و انگشت شمار، جوان ايراني در آثار سينمايي موجود سر به هوا و مجرمي است كه هيچ نسبتي با فرهنگ و اخلاق و تمدن ندارد. آثاري چون «يكي از ما دونفر»، «سوت پايان»، «ورود آقايان ممنوع»، «زندگي با چشمان بسته» و ... از جمله نمونه هاي شاخص اين نوع تصويرسازي هستند. در فيلم هايي هم كه در سال جاري اكران خواهند شد نيز اين رويكرد وجود دارد. به جز آثاري كه از جشنواره سي ام فيلم فجر در سطور قبلي مثال زده شد و تقريباً همه آنها بازتاب دهنده چنين نگاهي هستند، در فيلم هاي ديگري چون «چك» و «بوسيدن روي ماه» نيز تمام كاراكترهاي جوان، افرادي آسمان جل و هوس پيشه و منفعت طلب نشان داده مي شوند.
اما اتفاق مثبتي كه در اين سال رخ داد، احياي دوباره ژانر سياسي در فضاي هنر هفتم كشورمان بود. اتفاقي كه به طور مشخص با سياستگذاري و حمايت مديريت سينمايي شكل گرفت. پس از توليد و اكران دو فيلم «اخراجي ها3» و «پايان نامه» با گرايش به بازنمايي بخشي از وقايع فتنه سال 88، فيلم «قلاده هاي طلا» نيز با همين موضوع، يك گام رو به جلو در حوزه سينماي سياسي ايران محسوب مي شود. همچنين در سال پيش رو فيلم «محرمانه تهران» با موضوع توطئه هاي دشمنان خارجي براي آسيب زدن به كشورمان نمايش داده خواهد شد. اگر مديريت سينمايي دولت بتواند همين سير صعودي را در توليد آثار سياسي آگاه كننده ادامه دهد، نتايج مثبتي در پي خواهد داشت. حداقل دستاورد تقويت جريان سينماي سياسي افزايش پويايي و تنوع مضموني در اين عرصه است. نمايش بيش از پيش چنين آثاري مي تواند موجب بالاتر رفتن سطح آگاهي جامعه نسبت به اتفاقات پيرامونش شود.
گرچه نمايش فيلم هاي ضددفاع هنوز هم در سينماي كشورمان جريان دارد، اما توليد چند اثر با رويكرد حق طلبانه و نمايش دهنده حماسه هاي جنگ، افق سينماي دفاع مقدس در سال جاري را نسبت به چند سال گذشته روشن تر نشان مي دهد. فيلم هايي چون «روزهاي زندگي»، «ملكه» و «شور شيرين» ازجمله فيلم هاي خوش ساخت و داراي محتوايي متعالي و معرف ارزش هاي دفاع مقدس هستند كه در نوبت اكران عمومي قرار دارند.
این یادداشت در هفته نامه صبح صادق منتشر شده است.
برچسبها: سینمای ایران
هنرمند شدن با تقلید از شهید آوینی
چند سال است كه از سوي بخشي از رسانه هاي نوشتاري و مجازي، بحث درباره هويت و شخصيت واقعي شهيد سيد مرتضي آويني تبديل به يك مناقشه شده است. اين مناقشات از زماني بالا گرفت كه نسل جديد انقلابي هاي ايران، «سيد» را به عنوان يك الگو انتخاب كردند. در سال هاي اخير، شخصيت آرام، مطمئن و بي تظاهر آويني تبديل به منبعي معنوي براي انرژي بخشي به رويش هاي مومن و حقيقت جو شده است. شايد كمتر جواني را بتوان سراغ گرفت كه از سرخودآگاهي و انتخاب، به جبهه انقلاب پيوسته اما نوشته هاي آويني را نكاويده باشد. غالب نسل سومي هايي كه تحقق آرمان هاي جمهوري اسلامي را به عنوان يك هدف در زندگي خود برگزيده اند، اهل مطالعه و تماشاي آثار آويني هستند. بدون شك نسل چهارم انقلاب نيز بخشي از انگيزه و فكر خود را از اين شهيد ارتزاق خواهد كرد. نسلي كه بدون شك، پرانگيزه تر، با سوادتر و فعال تر از نسل هاي قبلي وارد ميدان انقلاب خواهد شد.
اين واقعيتي است كه براي بخشي از اهالي سياست و فرهنگ و اقتصاد، گران تمام شده است. به همين دليل يكي از دغدغه هاي رسانه هاي اين جريان ها طي چند سال اخير، ترجمه آويني براساس منافع خودشان است. به طور مشخص، مي توان رسانه هايي را نام برد كه حامي ترويج نوعي گفتمان شبه روشنفكرانه و اسلام ليبرالي هستند. سايت ها، روزنامه ها و نشرياتي كه به اتخاذ تاكتيك هايي چون بايكوت فيلم ها و فيلمسازان ارزشي و گاه تخطئه آن ها، برجسته سازي كارگردان هاي سينماي جشنواره اي و تجليل از آثار هاليوودي مشهورند. اين رسانه ها با اينكه از آبشخور بودجه عمومي متولد شده و ادامه كار مي دهند، اما به شدت تظاهر به ضددولتي بودن مي كنند. آن ها به شكلي آشكار، اما هوشمندانه در پي «سانسور» شهيد آويني هستند. به اين ترتيب كه برخي وجوه او را كه با سليقه آن ها نزديك تر است پررنگ تر مي كنند و ساير وجوهش را ناديده مي گيرند. مثلا چند سال پيش در يكي از نشريات سينمايي، زندگي نامه اي از شهيد آويني منتشر شد كه در آن تأكيد زيادي بر علايق آويني در دوران جواني اش و اينكه مثلا زياد موسيقي گوش مي داده و ... شده، اما تحول آويني و تغيير نگاه او را كاملا سانسور كرده است. اين درحالي است كه آويني در نوشته هايش آن دوران را «يك راه طي شده» تعريف مي كند.
البته چنين برخوردي درباره خيلي از شخصيت هاي موثر تاريخي صورت گرفته است. وقتي احمدشاملو در تفسير حافظ او را يك ملحد معرفي مي كند كه مردم به اشتباه ديوان اشعارش را تقديس مي كنند، ليبرال معرفي كردن آويني هم كار صعبي نيست. يك تعبير عجيب هم در مواجهه با شخصيت هاي فقيد اين است كه مي گويند اگر فلاني امروز زنده بود چه مي كرد. اشتباه اين گونه افراد اين است كه اساسا «اگر امروز بود»درباره شخصيت هاي برجسته تاريخي و به خصوص هنرمندان معنا ندارد. چون اين گونه افراد امروز هم با آثاري كه از خود برجاي گذاشته اند حضور دارند وتأثير مي گذارند. شعر حافظ، سخن امروز اوست. همچنان كه نوشته هاي آويني، نظر او درباره امروز است. مگر اينكه وي براي نگاشته هايش تاريخ انقضا تعيين مي كرد و مي گفت كه مثلا نظر من درباره روشنفكري، تحجر، ليبراليسم، جشنواره هاي غربي و ... فقط تا فلان تاريخ معتبر است!
اما به نظر نگارنده، اين گونه مباحث، حاشيه اي بيش نيستند و بيشتر خوراكي براي تلاش هاي ژورناليستي و جنجالي به حساب مي آيند. مسئله مهمي كه بايد به آن پرداخت اين است كه يك هنرمند و نويسنده انقلابي چگونه مي تواند با تقليد از آويني مسيري جديد و خلاق را بگشايد؟ دراصل، تقليد در تضاد با خلاقيت است. اما اين يك استثنا است؛ «آويني ها» قالب شكن و نوگرا هستند. مصداق بارز اين حالت، مجموعه «روايت فتح» است. آويني در اين آثار، شيوه و سبك جديدي را در مستندسازي بنا كرده كه پيش از اين سابقه نداشته است.
بدون شك مهمترين شاخصه كار هنري آن شهيد، برخورداري توأمان از تخصص و تعهد است؛« بنده با يقين كامل مي گويم كه تخصص حقيقي درسايه تعهد اسلامي به دست مي آيد و لاغير.» آويني نماد حقيقي يك هنرمند مستقل است. او نه سفارشي ساز دولت است و نه گوش به زنگ رسانه ها و جشنواره هاي خارجي. هنرمند مستقل، به امكانات و بودجه دولتي وابسته نيست. اين گونه هنرمنداني براي رسيدن به هدف خود معطل رسيدن بودجه نمي مانند و حتي شده تنها با يك دوربين سطح پايين نيز فيلم خود را مي سازند. معكوس برخي مدعيان هنرمداري كه آزادي را در تضاد با تعهد مي پندارند، هنرمند حقيقي، تعهد را عين آزادي مي داند.
برخلاف هنرمند روشنفكرنما كه واقعيت ها را در اينترنت و ماهواره مي جويد، هنرمند مقلد آويني در ارتباط مستقيم و بي واسطه با مردم و جامعه به واقعيات دست مي يابد. به همين دليل هم اين نوع هنرمند، عليرغم طيف مقابل، در مواجهه با بزنگاه هايي چون 22خرداد و 9 دي و 12 اسفند و 22بهمن و ... دچار شگفتي نمي شود. چنين هنرمندي مردم را يك توده بي شعور و انباشته بر هم نمي داند. او از بالا به مردم نگاه نمي كند، نه تنها اين گونه نيست كه كاملا برعكس برج عاج نشينان، به جاي كافه و كافي شاپ، همراه با مردم در كف خيابان مبارزه مي كند. مستندهايي چون «هفت قصه از بلوچستان » ،«خان گزيده ها»،«شش روز در تركمن صحرا»،«گمگشتگان ديار فراموشي» حاصل همين گرايش هستند. فيلم هايي كه نه براي ژست روشنفكري و كسب رضايت جشنواره هاي غربي كه براي بازنمايي رنج محرومان و عمل به تكليف انقلابي ساخته شدند. به همين دليل هم واقعي هستند، نه سياه نما!
چكيده چنين رويكرد و سلوكي براي هنرمند مقلد آويني، پديده جديد و خلاف عادتي است به نام «سينماي مبارزه»؛ « سينماي مبارزه بايد منظر غايي و مقصود نهايي دست اندركاران محترم امور سينمايي كشور باشد. اگر امت مسلمان ايران هويت حقيقي خويش را در مبارزه يافته است، سينماي ايران نيز بايد هويت مستقل خويش را در سينماي مبارزه پيدا كند.»
برای هنرمند شدن به تقلید از شهید آوینی، نمی توان به آنچه در دانشگاه ها و دانشکده ها تدریس می شود دل خوش کرد، چه اغلب آموزه های دانشگاهی ما به خصوص در حوزه هنر،ترجمه تئوری های پوسیده و تاریخ مصرف گذشته غربی است -که حتی امروز نزد خود غربی ها هم چندان معتبر نیستند- اوج خلاقیت چنین هنرمند -یا هنرآموزی- دست یابی به دانشی فراتر و رهاتر از دانشگاه است. رجوع آگاهانه و خلاقانه به بنیادهای اندیشه اسلامی و بازنمایی آن در آثار هنری، یکی از این خلاقیت هاست. در کارنامه شهید آوینی، هم مجموعه مستندهایش و هم نوشتارهای سینمایی اش -به ویژه سه جلدی آینه جادو- حاصل چنین رهایشی از بند تئوری های واپس گرای غربی است. برخلاف قلم به دست طيف مقابل، منتقد همراستا با آويني، فريفته هاليوود نيست. از مواجهه و تماشاي فيلم هاي آمريكايي هراس ندارد، اما آن قدر هويتمند و اهل انديشه و تعمق است كه زرق و برق فيلم هاي هاليوودي باعث نمي شود از كنه ماجرا غافل شود. منتقد پيرو آويني شيفته جشنواره هاي غربي و اسكار و گلدن گلوب و ... نيست؛ «حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را مي خواهند.»
و در جاي ديگري نوشته است:«بنده مخالف شركت در جشنواره هاي جهاني و دعوت از منتقدان بين المللي نيستم، اما مخالف آن هستم كه به ارزيابي جشنواره ها و داوري منتقدان بين المللي ايمان بياوريم. سينماي ايران بايد در جهت دستيابي به يك هويت مستقل حركت كند و خود را در آينه صيقلي وجود مردم ببيند، نه در سراب روشنفكري و روشنفكرنمايي.»
راه منتقد مقلد آويني، درست خلاف جهت راه منتقدان كليشه اي و مدروز است؛ «منتقدان فيلم عموماً مبلغان جشنواره هاي كن، برلين و لندن هستند و در فضاي سينمايي اين كشور نيز در جست وجوي فيلم هايي هستند كه حال و هواي جان فزاي پرديس غرب در آنها باشد [فيلم هاي برگزيده منتقدان در جشنواره فجر، بر اين مدعا شاهد صادقي است]... غالب منتقدان سينما اصلاً با اين فرض كه سينما وسيله اي اعجاب انگيز در خدمت تفنن است پاي در اين عرصه نهاده اند.»
برخلاف طرف مقابل كه سعي مي كند هنرمندان متعهد را ناديده بگيرد، نويسنده و منتقد و سردبير همراه با آويني، دلسوخته هنرمندان متعهد است و مي داند، اميد اصلي ترقي هنر هفتم در ايران، در گرو به ميدان آمدن اين جريان است؛ «آينده انقلاب اسلامي درهمه وجوه توسط كساني محقق مي شود كه اسلام را بشناسند و مهم تر از شناختن، با جان و دل بدان پيوسته باشند. پس اجازه دهيد كه اميد ما براي آينده سينماي ايران جز به هنرمندان مومن خط شكن نباشد. امام بت شكن بود و بسيجي ها به تبعيت از ايشان، خط شكن؛ و سينماي متعهد ما نيز بايد خاكريزهاي تثبيت شده سينماي غرب را بشكند و راهي تازه بازكند.»
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: شهید آوینی
كليشه هايي براي فرصت سوزي
از نظر رسانه اي، تعطيلات نوروز يك فرصت فرهنگي راهبردي به حساب مي آيد. به گونه اي كه برنامه ريزي دقيق وحساب شده براي بهره جستن از قابليت هاي رسانه تلويزيون و استفاده بجا و هوشمندانه از جذابيت، مي تواند زمينه را براي تحقق بسياري از اهداف فرهنگي و اجتماعي فراهم كند.
آنچه در نوروز امسال در سيما رخ داد، تكرار الگوهاي تجربه شده در ساليان گذشته بود. به طور تقريبي و نزديك به واقع مي توان گفت كه ساختار كلي و حاكم بر برنامه هاي نوروز امسال تفاوتي با چند سال اخير نداشت. نمايش تعدادي سريال طنزآميز و پخش شمار قابل توجهي فيلم خارجي (عمدتا آمريكايي) بيشترين حجم آنتن سيما در اين ايام را به خودش اختصاص داد.
در حوزه نمايشي، از يك طرف شاهد رشد كمي سريال ها بوديم، به طوري كه برخي شبكه ها چند مجموعه داستاني دنباله دار را نمايش مي دادند. از طرف ديگر اما كيفيت اين سريال ها نسبت به سال هاي گذشته به شكل آشكاري نزول يافت. در ميان سريال ها تنها مي توان «چك برگشتي» را اثري نسبتا مطلوب برشمرد كه هم موضوع متفاوت و جديدي داشت و هم روايت نسبتا منسجمي را ترسيم نمود. اين سريال نشان داد كه مي توان تندترين نقدها را نمايش داد، اما دچار سياه نمايي و تحقير مردم نشد. هرچند اين سريال هم دچار پرگويي در نقد و در پاره اي موارد، شعارزدگي شد كه البته به فيلمنامه آن برمي گردد. اين در حالي است كه اصلا لزومي ندارد، همه مسائل، از بازار ارز و سكه گرفته تا مشكل مهريه و ازدواج جوانان و اطرافيان ناصالح سياستمداران و گراني و تورم و عدم رعايت صف و... را در يك اثر عنوان كرد.
ساير سريال ها، هيچ دستاورد جديدي براي سيما محسوب نمي شوند. مثلا «سير و سركه» با اينكه كار ساده و سالم و گرمي بود، اما از شدت خنثي بودن هيچ بيننده اي را به خودش جذب نكرد. يا سريال هاي «فراموشي» و «دست بالاي دست» كه نه تنها حرف تازه اي براي گفتن نداشتند و محتواي آن ها به چند پيام اخلاقي پيش پا افتاده محدود است كه حتي قدرت سرگرم كردن و خنداندن مخاطب را نيز نداشتند. چند مجموعه به ظاهر طنز ديگر هم از چند شبكه به نمايش درآمد كه اصلا در حد صدا و سيماي ما نبودند. مشخص نيست كه معاونت سيما روي چه حسابي اين گونه آثاري كه فاقد حداقل ارزش هاي محتوايي و هنري هستند و حتي توانايي جذب بيننده را هم ندارند، در يكي از استراتژيك ترين فرصت هاي رسانه اي خود روي آنتن برد؟
اين موضوع درباره برخي برنامه هاي ديگر بيشتر سؤال برانگيز هستند. مثل برنامه ضدفرهنگي «مردان آهنين» كه با وجود تبعات و عوارض ناگوارش و بخصوص مسائلي كه طي چند سال گذشته براي برخي از قهرمانان اين برنامه رخ داد، بازهم با كمترين خلاقيت و نوآوري پخش شد. آنچه عيان است اينكه اين برنامه يك پاساژ براي دريافت آگهي تجاري است، اما آيا بازگشت اقتصادي ارزش تخريب فرهنگ را دارد؟
طبق معمول هر سال و ساير مناسبت ها، فيلم هاي سينمايي داخلي و خارجي، بخش زيادي از فضاي پخش رسانه ملي را به خود اختصاص داد. البته امسال آثار بهتر و شاخص تري از سينماي ايران به نمايش درآمد، مثل فيلم هاي «ملك سليمان» و «نفوذي» كه عيدي هاي خوبي براي بينندگان تلويزيون بودند.
به جز اين در حوزه برنامه هاي غيرنمايشي، برنامه هايي تكراري، اما قابل توجه و تحسين آميز روي آنتن رفت. مثل برنامه «معرفت» كه با كمترين هزينه و حاشيه و تفاخري و يك گفت وگوي دونفره، مخاطب خود را به يك سفر معنوي و باطني شيرين مي برد. هرچند مسابقه هاي تلويزيوني ديگر جذابيت گذشته را ندارند و رنگ و بوي كهنگي و ملال مي دهند.
در مجموع، بيشترين شاخصه اي كه در برنامه هاي امسال سيما براي نوروز پديدار شد، تكرار قالب ها و روش هاي گذشته بود به ويژه در زمينه برنامه هاي نمايشي و سريال ها كه نشانه عدم برنامه ريزي و سياستگذاري روشن و كارآمد از سوي مديران اين عرصه است.
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: سیما
در انتظار يك تجديدنظر!
مروري بر برنامه هاي سيما در سال 1390 گوياي آن است كه اين رسانه ملي در حوزه توليد و پخش «سريال» فاقد يك برنامه مشخص و سياستگذاري راهبردي است.
تلويزيون در سالي كه گذشت، فراز و نشيب هاي فراواني را تجربه كرد، آغاز فعاليت سامانه آنتن دهي ديجيتال و راه اندازي شبكه هايي چون آي فيلم، مستند و نمايش از جمله اتفاقات مثبت اين سال محسوب مي شوند. در اين دوره همچنين در عرصه برنامه هاي غيرنمايشي و گفت وگو محور، شاهد ارائه آثار قابل توجه و تاثيرگذاري بوديم. برنامه هايي چون «راز»، «معرفت»، «گره»، «راز آرماگدون»، «ديروز، امروز، فردا»، «پندار»، «چكامه» و... هر يك نمودهايي معدود و كم شمار از رويكرد صدا و سيما به عمل به عنوان يك دانشگاه عمومي بودند.
در حوزه بين الملل نيز، رسانه ملي گام هاي رو به جلويي را برداشت و موثر واقع شد. ديديم كه در حوزه جهان اسلام و كشورهاي عرب زبان، شبكه «العالم» تبديل به يكي از مدارهاي اصلي آگاه سازي مخاطب در نبردهاي بيداري اسلامي شد. شبكه «پرس تي وي» هم همچنان صدايي رسا و رهايي بخش براي مستقل ها و مخالفان سرمايه داري در جهان است. به همين دليل هم دولتمردان انگليسي اين شبكه را از مدار رسانه اي كشور خود حذف كردند. چون «پرس» كاركردي مثبت عليه آن دولت منفي داشته و دارد. بدون شك با راه اندازي شبكه «هيسپان تي وي» نفوذ ايران در كشورهاي اسپانيايي زبان، به خصوص در منطقه استراتژيك آمريكاي لاتين افزايش خواهد يافت.
ضمن اينكه رسانه ملي نقش موثري در شكل گيري حماسه 12اسفند داشت. درست در روزهايي كه شبكه هاي فارسي زبان امپرياليسم جهاني و رسانه هاي وابسته به دولت هاي جنگ طلب، رو به ورشكستگي مي رفتند، تلويزيون نظام مستقل حاكم بر ايران توانست با فضاسازي هاي رسانه اي خود، به رقم خوردن يكي از پرشورترين
راي گيري هاي تاريخ كمك كند و بار ديگر موجب تلخ كامي جريان هاي ضدبشر شود.
به رغم اين نقاط مثبت، سيما هنوز هم در حوزه توليد برنامه هاي نمايشي اسير نوعي سرگرداني و بلاتكليفي است. به طوري كه به جز «مختارنامه»، «وضعيت سفيد» و «شوق پرواز» نمي توان اثر برجسته ديگري را در اين عرصه نام برد. وجود تنها سه سريال برجسته در كارنامه يك ساله يك شبكه تلويزيوني، نمره چندان خوشايندي نيست.
اما مسئله مهم اين است كه در اين زمينه، سيما هيچ روند و جريان ثابت و متعادلي نداشت. به اين معني كه در يك دوره ناگهان شاهد پخش چند سريال تراژيك و تلخ بوديم. در يك دوره ديگر به شكلي حجيم و متراكم، برنامه هاي طنز و سريال هاي كمدي به نمايش درآمدند. در دوره اي، سريال هاي جنگي با رويكرد غيرواقعي و ضدحقيقت درباره دفاع مقدس روي آنتن رفت و در مقطعي ناگهان مجموعه هايي ماورالطبيعي و نمايش دهنده ارواح و شياطين شدت گرفت!
اين مسئله در حالي رخ مي دهد كه توجه عامه مردم بيش از هر نوع برنامه اي به مجموعه هاي نمايشي و سريال ها معطوف است. ترديدي نيست كه اگر رسانه ملي بتواند در اين بخش از برنامه هايش چشم اندازي راهبردي و سياستي جريان ساز را در پيش گيرد، قادر خواهد بود كه جامعه را در برابر بسياري از ويروس هاي فرهنگي واكسينه كرده و زمينه را براي تسريع در تحقق اهداف انقلاب فراهم نمايد. بايد ديد كه آيا صدا و سيما در سال جديد در روند پخش برنامه هاي نمايشي خود تجديدنظر خواهد نمود يا خير؟
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: سیما
عدم استفاده كامل از ظرفيت سريال در سيما
ويژه برنامه هاي نوروزي تلويزيون در شرايطي به نمايش درآمدند كه سيما مدت مديدي است كه در حوزه توليد و نمايش سريال دچار نوعي بي سياستي و سرگرداني شده است. نتيجه اين مسئله هم كمبود پخش سريال برجسته و جريان ساز و همچنين افراط و تفريط در موضوع ها است، به طوري كه در بيشتر مجموعه هاي نمايشي، جاي خالي انديشه و تأثيرگذاري مثبت بر مخاطب محسوس است. هر چندوقت يك بار نوع خاصي از برنامه ها ناگهان در تلويزيون به شكل قارچ گونه روي آنتن مي رود. چند هفته شاهد سندروم سريال هاي سياه و عصبي بوديم و در دوره اي ديگر اين مجموعه هاي كمدي بودند كه ميدان داري مي كردند. آنچه در روزها و شب هاي نوروز امسال نيز به عنوان ويژه برنامه به نمايش درآمد، جداي از اين روند نبود. اين برنامه ها به شكل آشكاري فاقد انسجام و عنصر انديشه و نگاه راهبردي بوده و رويكرد آنتن پركني را فرياد مي زدند.
قابل تأمل اما پرحرف
بحث برانگيزترين سريال نوروز 91 سيما «چك برگشتي» است. عواملي چون قرار گرفتن پركارترين سريال ساز تاريخ تلويزيون ايران در جايگاه كارگرداني اين مجموعه، حضور جمع زيادي از شخصيت هاي شناخته شده كمدي در آن و همچنين برخورداري از مضموني چالش برانگيز و سياسي، همه دست به دست هم دادند تا به اين سريال وجهه اي تأمل برانگيز بخشند.
آنچه مايه جذابيت در اين سريال شد، همراهي دو كاراكتر كاملاً متضاد با هم است. پيوند خوردن «لطيف» به عنوان يك خلافكار و «كريم» مشرفي به عنوان يك استاد دانشگاه و نامزد نمايندگي مجلس شوراي اسلامي در كنار هم يك متناقض نماي زيبا را پديد آورده اند.
با اين حال سريال «چك برگشتي» به خاطر تكثر موضوعات و مضامين، دچار نوعي زياده گويي است. اين سريال از يك طرف يك كمدي سياه و طنز تلخ محسوب مي شود كه بازنمايي مشكلات اجتماعي و اقتصادي اين دوران جامعه را دستمايه قرار داده است و از طرف ديگر يك هجو سياسي است كه در حال و هواي انتخابات مجلس شوراي اسلامي مي گذرد. موضوع هايي چون بالا رفتن قيمت سكه، مشكلات بازار و بورس، مسئله پرداخت مهريه، گراني و تورم، تأثير معضلات اقتصادي در گسترش جرائم، نقش پليس و نيروي انتظامي در رفع گرفتاري ها، تأثير منفي دروغ و عدم صداقت در زندگي زناشويي، نقد بريز و بپاش در تبليغات انتخاباتي، فشار مخرب اطرافيان بر سياستمداران، تعارض شعار و عمل مسئولان و ... باعث شدند كه اين كار تبديل به يك سريال پرحرف شود. تا آنجا كه نمود يافتن خيلي از اين موضوع ها در آن در حد شعار و طعنه باقي مانده اند. گويي سازندگان سريال دنبال اين بودند كه نشان دهند چه ميزان نسبت به اين مشكلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و خانوادگي اطلاع دارند! چنانچه حجم نقدهاي مطرح شده در سريال خلاصه تر مي شد و به جاي طعنه و شعار، تعميق مي يافت، مي توانست «چك برگشتي» را يكي از ماندگارترين و به يادماندني ترين آثار سيما در سال هاي اخير ثبت كند.
خنثي و بي اثر
يكي از عجيب ترين اتفاقات اين فصل از برنامه هاي سيما، سريال نوروزي شبكه دو است. چند سالي مي شود كه شبكه دوم سيما به عنوان شبكه اي مختص كودكان و نوجوانان شناخته شده و غلبه برنامه هاي آن نيز با آثاري مناسب مقاطع سني پايين است. اما شگفت اينكه مجموعه ويژه اين شبكه براي نوروز امسال، سريالي متناسب براي سالمندان است. «سير و سركه» نام اين مجموعه مناسبتي است كه در عيد نوروز هر شب از شبكه كودك پخش شد و روايتگر داستاني درباره چند بانوي سالخورده و اطرافيان آنها بود!
اين سريال با اينكه در بازسازي فضاي صميمي و گرم رايج در خانواده هاي ايراني و بازنمايي بخشي از فرهنگ كشورمان موفق است، اما به قدري خنثي پرداخت شده كه هيچ ظرفيتي براي تأثيرگذاري و يا حداقل جذب مخاطب را ندارد. سريال «سير و سركه» داستاني تخت و كم فراز و نشيب را ترسيم كرده كه پرحوصله ترين مخاطب هاي تلويزيون و علاقه مندان به اين گونه آثار را هم دچار كسالت و ملال مي كند. لحن سريال بين كمدي و جدي معلق است، شوخي هاي سالم و اخلاقگرايانه اي در آن جاري است، اما بيشتر فضاي سريال را مباحث و ماجراهاي حشو و اضافه در برگرفته است.
ماجراهاي كليشه اي
محصول نوروزي شبكه سه با عنوان «دست بالاي دست» هم دچار مشكل بزرگي است كه طي چند ماه اخير دامنگير اغلب سريال هاي تلويزيوني ما بوده؛ تكرار و فقدان ايده هاي جديد.
محور اصلي اين مجموعه، موضوع نخ نما و بيات عشق پسر و دختر فقير و پولدار به يكديگر و مصائب مربوط به آن است. مرد جواني متعلق به طبقه كم درآمد جامعه به يك دختر وابسته به قشر فرا دست جامعه علاقه مند مي شود و با تظاهر به اينكه مهندس و عضو خانواده متمولي است با وي وصلت مي كند. هرچند اين بار طرف مقابل هم به خاطر فرار از ورشكستگي و با تصور اينكه خانواده تازه وصلت يافته مي تواند مأمن مشكلات آنها باشد، دست به فريب مي زند.مثل همه داستان ها و فيلم هايي از اين دست، در نهايت نيز همه چيز لو مي رود و رازهاي پنهان آشكار مي شود.
تقبيح دروغ و حيله گري و تأييد صداقت و راست گويي و تأكيد بر اينكه عشق و محبت و زندگي سالم و خوشحال، با روراستي و درستي تجلي مي يابد و بازگويي اين حقيقت كه هرچند با حيله و دروغ، چندصباحي مي توان به منافعي دست يافت، اما در نهايت چاه كن هميشه ته چاه است؛ اين ها پيام هاي اخلاقي تنيده در اين سريال است.
اما اين سريال به دو مشكل بزرگ مبتلا است؛ يكي اينكه همان طور كه بيان شد، تكرار و كليشه بر اين روايت حاكم است و از موضوع گرفته تا تعريف داستان و شخصيت پردازي و بازي بازيگران همه و همه گرفتار اين ضعف هستند. دوم اينكه روابط انساني را به شدت غبارآلود نشان مي دهد و گويي اغلب آدم ها از روي كلك و كسب منافع نامشروع گرد هم مي آيند. تصويري كه سريال «دست بالاي دست» از مناسبات خانوادگي و اجتماعي امروز ايران نمايش مي دهد، به شدت آميخته با نيرنگ و فريبكاري است و گويي همه درحال خيانت در امانت و سوءاستفاده از يكديگر هستند. با اين اوصاف ديگر جايي براي اعتماد و حسن ظن كه از ضرورت هاي اصلي برقراري آشتي و دوستي و آرامش بين مردمان است، باقي نمي ماند.
جای خالی حرف جدید
مجموعه مناسبتي شبكه تهران براي نوروز نيز يك كمدي اجتماعي با رويكردي خانوادگي بود. سريال «فراموشي» گرچه از درونمايه اي با گرايش به طرح مسائل اخلاقي و تربيتي برخوردار است، اما اين مجموعه نيز قابليت چنداني براي تأثيرگذاري بر مخاطب ندارد، چنانكه از حد تقبيح سطحي برخي رفتارهاي ناشايست و تشويق لزوم احترام به بزرگترها فراتر نرفت؛ موضوع هاي مطرح شده در «فراموشي» حرف تازه اي نسبت به آنچه در ديگر سريال هايي كه همزمان درحال پخش بودند، ندارد. اينجا نيز به شكلي گل درشت و در سطح، در فضا و ساختاري نه چندان منسجم و موثر، دروغ گويي و قهر و بي احترامي به بزرگان خانواده هدف نقد قرار گرفته و مخاطب به آشتي و صداقت و پرهيز از دروغ فراخوانده مي شود.
نياز به خانه تكاني در سريال
در مجموع سريال هاي به نمايش درآمده از سيما در نوروز، دستاورد تازه اي را براي رسانه ملي در بر نداشتند و حتي مي توان گفت كه نسبت به سال هاي گذشته ضعيف تر بودند. وضع سريال هايي كه در ماه هاي اخير به نمايش درآمدند و آنچه در ايام عيد به عنوان ويژه برنامه ديده شد، گوياي نياز معاونت سيما به يك خانه تكاني در حوزه سريال سازي است تا رسانه ملي بتواند از ظرفيت اين قالب دراماتيك مهم، در راستاي تحقق اهداف والاي نظام، استفاده بهتري ببرد. اميد كه با برآورد تجربيات گذشته، آسيب شناسي و بررسي نقاط ضعف و قوت گذشته، چشم انداز روشن و جريان سازي براي اين عرصه تعيين شود.
این مطلب در هفته نامه صبح صادق منتشر شده است.
تقابل سايه ها و ستاره ها
سينماي ايران درسالي كه گذشت موقعيتي جداي از وضعيت متلاطم اين عرصه در15 سال اخير نداشت. وضعيتي آميخته از بيم و اميد كه گرچه حال و هواي كلي اش چندان مطلوب و خوشايند نيست، اما در جوي مملو از غبار و سايه هاي هراسناك، به طور دائم درخشش ستاره هايي رهايي بخش، نور اميد را در اين عرصه روشن نگه مي دارند. اتفاقا اگر با نگاهي واقع گرايانه به قضيه بنگريم، اوضاع سينماي ايران خيلي هم بد نيست.
اما اين نگاه آرمان گرايانه و كمال طلب است كه هيچ گاه به هيچ وضع موجودي رضايت نمي دهد. مثلا از موضع «راضي به وضع موجود» با كسب جوايزي چون گلدن گلاب و اسكار و برلين و... توسط فيلم «جدايي نادر از سيمين» سال 90 بهترين سال تاريخ سينماي ايران است. بخصوص براي مديران فرهنگي و سينمايي كنوني كه در كتاب تاريخ سينماي ايران، كسب اين جوايز در دوران تصدي ايشان ثبت شده است. دقيقا برعكس مخالفان سياسي اين مديران كه در عصر اصلاحات بزرگ ترين افتضاحات را در سينما به بار آوردند. از سركوب چندين ژانر سينمايي تا مجبور كردن مردم به قهر با سينما كه نتيجه اش تعطيلي روزافزون تالارهاي نمايش فيلم بود، تا بيكاري گروه گروه سينماگران و ... اما موضع آرمان گرا كه در هنر و سينما راه ديگري مغاير با مسير ختم به اسكار را مي جويد و سينما را ابزاري براي رهايي و آزادي و دفاع از حق و حقيقت مي پندارد، نمي تواند خوش بينانه به اوضاع بنگرد و نهايتا از درخشش تك ستاره ها سرخوش است.
باز با نگاه حداقلي و ميان مايه مي توان گفت سينماي كشورمان، سال 90 را بخوبي شروع كرد. نمايش دو فيلم «جدايي نادر از سيمين» و «اخراجي ها3» و رقابت اين دو فيلم در اكران نوروزي، باعث شد كه فضاي سينماي كشورمان گرم و پر رونق شود. چون در اين مقطع، اقتصاد سينماي ايران شكوفا شد و مردم با هنر هفتم آشتي كردند. اتفاقي كه در ادامه، به جز با نمايش دو سه فيلم، ديگر تكرار نشد. اما مسئله اين است كه اين همه جز يك رونق اقتصادي مقطعي و كوتاه مدت، چه سود ديگري براي كل فضاي فرهنگي كشورمان داشت؟ ضمن اينكه در همان روزها هم انتشار نسخه قاچاق «اخراجي ها3» و قرار دادن نسخه دانلودغير قانوني آن روي اينترنت از سوي جريان هاي خاص و شناخته شده، با هدف كاهش آمار فروش آن در گيشه و جلوگيري از ركوردشكني فيلم، يك نقطه منفي در كارنامه سينماي كشورمان در سال 90 محسوب مي شود. خصوصا اينكه يادمان مي آيد اصغر فرهادي حاضر نشد اين اقدام غيراخلاقي و ناجوانمردانه را محكوم كند، تا نشان دهد هنوز هم فضاي نخبگاني سينماي كشورمان با مشكلات فراواني مواجه است.
جشنواره هاي سينمايي در سال 90 بر همان منوال سال هاي قبل برگزار شد و مثل هميشه به مقداري ريخت و پاش و نمايش چند فيلم و با حداقل تأثيرگذاري فرهنگي محدود شدند. در اين ميان، شاهد تولد يك جشنواره جديد بوديم. جشنواره فيلم كيش كه البته بيشتر رويكردي تجاري و گردشگري داشت. تنها جشنواره متفاوت و قابل دفاع سينمايي در اين سال، دومين جشنواره مردمي فيلم عمار بود كه دومين قدم را بسيار بلندتر برداشت و مي رود تا در آينده اي نزديك، مهم ترين رويداد سينمايي كشورمان شود.
يكي از ويژگي هاي قابل تأمل سينماي سال 90 ايران، نمايش پررنگ فيلم هاي اجتماعي بود. نمايش آثاري چون «يه حبه قند»، «جدايي نادر از سيمين»، «مرهم»، «آقا يوسف»، «اينجا بدون من»، «برف روي شيرواني داغ» و ... با مضمون بازنمايي آسيب هاي اجتماعي نشان دادند كه سينماگران ايراني همچنان نسبت به مسائل جامعه خويش حساس هستند. هرچند، عدم جهت گيري محتوايي مناسب و بخصوص ابتلا به نوعي بي هويتي، مشكل بزرگ سينماي اجتماعي ايران است كه در اين آثار هم هويدا هستند.
همچنين امسال شاهد ظهور يك جريان جديد در سينماي ايران بوديم؛ سينماي سياسي! علاوه بر «اخراجي ها3» كه لقب پر تماشاگرترين فيلم سال را نيز به خود اختصاص داد، فيلم جنجالي «پايان نامه» نيز با موضوع وقايع پس از انتخابات به نمايش عمومي درآمد. فيلمي كه حواشي بسياري را در پي داشت و توانست در گيشه هم نسبت به اغلب آثار سينمايي موفقيتي نسبي را حاصل كند. همچنين فيلم «جرم» به كارگرداني مسعود كيميايي داراي مضموني سياسي بود كه با شكست در استقبال مردم روبه رو شد.
نمايش چند فيلم با مضمون مقاومت و ضدصهيونيسم هم از ديگر شاخصه هاي اين سال در سينماي ايران است. ازجمله اين فيلم ها مي توان به «شكارچي شنبه» به كارگرداني پرويز شيخ طادي و «33 روز» ساخته جمال شورجه ياد كرد. فيلم اول تلاشي است براي افشاي بنيادهاي فكري و عقيدتي صهيونيسم و فيلم دوم، روايتي است واقع گرايانه درباره ايستادگي مردم لبنان در مقابل تهاجم ارتش رژيم صهيونيستي و پيروزي در اين جنگ سي و سه روزه.
از نكات تأمل برانگيز حوزه سينما در سال 90 برخورد سياسي جشنواره هاي غربي با ايران بود. جشنواره هايي چون «كن»، «برلين»، «آنكارا» و ... با حمايت از فيلمسازهاي مجرم و ضدامنيتي سعي كردند در امور داخلي ايران دخالت كنند. همچنين ساخت فيلم هاي ضدايراني با حمايت كمپاني هاي وابسته به دولت هاي غربي در خارج و بصورت زيرزميني در داخل كشور، امسال شدت بيشتري گرفت.
سندروم كمدي هاي سبك و بي مغز در سال 90 نيز ادامه يافت. فيلم هايي چون «زنان مريخي و مردان ونوسي»، «شيش و بش»، «اسب حيوان نجيبي است»، «دختر شاه پريون»، «زن ها شگفت انگيزند»، «كنسرت روي آب»، «سه درجه تب» و ... در عين حال كه آثار ضعيف و بي محتوايي هستند، نوعي از هجو مبتذل را نيز به اجرا درآوردند.
جشن خانه سينما پانزدهمين دوره خود را بازهم با حواشي سياسي از سر گذراند. اين بار هم افرادي داراي سوابق سياسي نه چندان روشن كه وابستگي به گروهك هاي سياسي را در كارنامه خود دارند روي سن رفتند و در حمايت از مجرمان سياسي و فراري ها داد سخن دادند. همين اتفاقات به انحلال خانه سينما منتهي شد كه يكي از اتفاقات مهم سال 90 در سينماي ايران بود. پس از سال ها كشمكش ميان معاونت سينمايي وزارت ارشاد و خانه سينما، در نهايت به خاطر برخي رفتارهاي سياسي و ازجمله تغيير غيرقانوني اساسنامه خانه سينما، اين نهاد صنفي منحل شد. با اين حال، پايان فعاليت خانه سينما به معناي اتمام كار صنفي در اين عرصه نيست، بلكه صنوف سينماي ايران قرار است با آرايش و شكل و شمايل جديدي كار خود را ادامه دهند.
ارتقاي جايگاه معاونت سينمايي به سازمان سينمايي هم از ديگر اتفاقات سينماي 90 بود كه البته تنها زماني مي تواند مفيد و مهم باشد كه در آينده شاهد تحولي در توليدات سينمايي كشورمان باشيم.
برگزاري سي امين دوره جشنواره فيلم فجر با شاخصه هاي مثبت و منفي هم از ديگر اتفاقات مهم سينمايي در سال 90 است. اين جشنواره امسال با شكوه و نظم بيشتري نسبت به دوره هاي قبلي اش برگزار شد. اما آثار به نمايش درآمده در آن نوعي نزول و تضعيف را در كيفيت و محتواي آثار توليدي سينماي كشورمان را نشان دادند. به طوري كه موضوعاتي چون خيانت و عشق هاي مثلثي، موضوع غالب در اين جشنواره بود. البته آثار خوش ساختي چون «ملكه»، «روزهاي زندگي»، «قلاده هاي طلا»، «ضدگلوله» و ... با مضامين انقلابي و دفاع مقدسي، از نشانه هاي اميد و حيات رو به جلو در سينماي ايران محسوب مي شوند. آثاري كه ازجمله اميدهاي سينماي ايران در سال 91 هستند.
این یادداشت در روزنامه کیهان منتشر شده است.
برچسبها: سینمای ایران
نسخه اي براي روشنفكرنماهاي سرخورده
فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» نمونه جديدي از سينماي مقلد و كپي برداري شده از روي آثار موسوم به جشنواره اي است. فيلم هايي كه خود با سرمشق قرار دادن فيلم هاي هنري و متفكرانه اروپايي تبديل به يك بافت زخيم و پردامنه در سينماي ايران شده اند. اين فيلم ها با پشت كردن به مخاطب عام سينما و به بيان دقيق تر، نفهم فرض كردن مردم، در مقابل، فرهيختگان و نخبگان را مخاطب خويش قرار داده و براي ايشان مرثيه سرايي مي كنند و براي اينكه خود را متفاوت از ساير آثار جلوه دهند و تأكيد كنند كه سطح شان از حد درك مخاطب عام بالاتر است، تاجاي ممكن از جذابيت هاي بصري و داستاني مي كاهند! برخي نيز براي مخفي كردن ضعف هاي خود، چنين رويكردي را درپيش مي گيرند. به كار گرفتن ريتم كند، فضاسازي كدر و افسرده، فقدان فراز و نشيب هاي داستاني و تلاش براي مستندنمايي، برخي از ويژگي هاي اين نوع فيلم ها است كه در «چيزهايي هست كه نمي داني» نيز قابل ديدن هستند.
اما نخستين فيلم «فردين صاحب الزماني» را بايد نوعي خوانش چندباره از روي «راننده تاكسي» يكي از آثار كلاسيك سينماي آمريكا به كارگرداني «مارتين اسكورسيزي» دانست. «چيزهايي هست كه نمي داني» روايت مرد جواني به نام علي است كه روزگار خود را به تنهايي مي گذراند. او يك فرد فرهيخته و روشنفكر معرفي مي شود كه از طريق رانندگي براي آژانس تأمين معيشت مي كند. او شب ها با خودروي خود مسافركشي مي كند و سحرگاه به كنج تنهايي خويش باز مي گردد. او نيمه شب را انتخاب كرده تا ارتباط كمتري با جامعه داشته باشد. او حتي با مسافرهايش به ندرت گفت وگو مي كند. با اين حال هرشب نظاره گر مسائلي است كه براي مسافرانش پيش مي آيد؛ مصائبي تلخ و اندوهبار كه هر يك گوياي زخم هايي بر كالبد جامعه هستند. تا اينكه در نهايت يك ارتباط عاطفي او را به خود مي آورد و تكانش مي دهد.
فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» مرثيه يك نسل و دوران از دست رفته است؛ نوحه اي است در رساي افرادي كه روشنفكر ناميده مي شوند و جامعه آنها را از خويش رانده است - يا آنها از جامعه بريده اند- و منزوي هستند.
يكي از شاخص هاي محتوايي فيلم كه در ساختار اين اثر تجلي يافته، القاي وجود بحراني وخيم و دردناك در زير پوششي از آرامش و طمأنينه است. ريتم كند فيلم به اضافه سكون و سكوتي كه بر فيلم حاكم است، استعاره اي است از يك آرامش ظاهري كه در دل آن تلخي ها و مشكلات لانه كرده اند، به طوري كه تمامي مسافرهاي اين راننده آژانس به نحوي از انحا به مصيبتي دچار است؛ يكي معتاد و گرفتار تهيه مواد است، يكي از كاراكترهاي فيلم، دانشجوي سرخورده اي است كه قصد خارج شدن از كشور را دارد، ديگري همسرش خودكشي كرده، آن يكي بيماري رواني دارد و متوهم است، يكي تنها و بي كس است و خلاصه همه شان به دردي مبتلا هستند. همين كه علي، به عنوان يك فرد تحصيل كرده و فرهيخته فاقد پشتوانه اقتصادي مناسبي است و براي كسب درآمد محتاج رانندگي شده خود يكي از نشانه هاي سياه نمايي اجتماعي فيلم است. بخش غالب فيلم، در شب مي گذرد تا بر بحراني نشان دادن جامعه تأكيد شود. شب در آثار هنري، دلالتي است بر ظلماني و وحشت زا بودن. همه آنچه به عنوان مردم ايران در اين فيلم معرفي مي شود، غرق در باتلاق سرخوردگي و آسيب و افسردگي هستند. هيچ اثري از اميد و نشاط و شكوفايي در فيلم ديده نمي شود. همه چيز سرد و غمناك است، درست مثل اتاق علي !
«چيزهايي هست كه نمي داني» حديث نفس غمبار و افسرده افراد عقل كلي است كه در جامعه امروز ايران غريبند و گوشه گير! به زعم فيلم، روشنفكرنماها شبگردهاي تنهايي هستند كه سر در گريبان خويش، روزگار مي گذرانند و اين مسئله موجب بي تفاوت ماندن آنها نسبت به مردم و در نتيجه گرفتار شدن جامعه به بحران ها شده است، به طوري كه در اين فيلم شاهد يك قرينه سازي معنايي بين شخصيت محوري فيلم و اوضاع و احوال جامعه هستيم. از يك طرف، روشنفكر داستان ما غريب و تنها است و از طرف ديگر، فضاي جامعه مملو از زخم ها و تيرگي ها نمايش داده مي شود.
البته بخشي از انتقاد فيلم متوجه طيف روشنفكرنما هم هست. فيلم از اين خرده مي گيرد كه چرا اين افراد عقل كل و دانا در لاك خودشان فرو رفته اند و نسبت به آنچه در اطراف شان مي گذرد بي تفاوتند؟ بلكه بايد دست به كاري بزنند و از انزوا خارج شوند كه به اعتقاد فيلم، در آن صورت اوضاع تغيير خواهد كرد. به اين ترتيب كه وقتي علي، عاشق و متحول مي شود، ناگهان زلزله اي رخ مي دهد.
در واقع، «چيزهايي هست كه نمي داني» را بايد مانيفستي تصويري براي تشويق جامعه شبه روشنفكري ايران به تغيير رويه دانست. نه به اين معني كه اين قشر، به ارزش هاي جامعه و فرهنگ بومي كشورمان برگردند و غمخوار مردم باشند و با مفاسد و زشتي ها مبارزه كنند، بلكه طبق اين نسخه، خواص طرد شده از جامعه بايد از انزوايي كه به آنها تحميل شده خارج شده و به جاي گوشه نشيني، عصيان كنند كه نتيجه اين كار، تكان خوردن جامعه است.
اما نكته ديگري هم كه در اين فيلم مستتر است و در نقدهايي كه بر آن نوشته اند، ترويج الگوهاي ارتباطي در اين فيلم است. مسئله مهم اين است كه يكي از شاخص هاي اصلي فروپاشي يك جامعه و اضمحلال تمدن هاي بشري، رايج شدن بي بندوباري و به خصوص تضعيف نهاد خانواده بوده است. متأسفانه يكي از خطوطي كه طي سال هاي اخير از سوي جريان هاي سكولار و ليبرال سينماي ايران دنبال مي شود، تبليغ اين نوع مناسبات است. روابط عاشقانه خارج از چارچوب شرع و عرف، دفاع از تجرد، برجسته نشان دادن خيانت زوجين و عشق هاي چندضلعي ازجمله موضوع هايي است كه در بسياري از فيلم هاي دو سه سال اخير در سينماي ايران رايج شده است. فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» نيز در راستاي اين جريان، مدافع چنين روابطي است و حتي داشتن رابطه عاشقانه غير شرعي را به عنوان راهي براي خروج از پيله تنهايي و انزوا به مخاطب خودش تجويز مي كند. هرچند، فيلم هاي شبه روشنفكرانه اي چون «چيزهايي هست كه نمي داني» برخلاف آثار تجاري، دفاع از اينگونه مناسبات را بدون ورود به فضاي ابتذال و استهجان ترسيم مي كنند. در واقع ميزانسني را به كار مي برند تا چنين روابطي، شمايلي عقلاني و انساني بيايد و موجب پس زده شدن از سوي مخاطب نشود!
این مطلب در هفته نامه صبح صادق منتشر شده است.
برچسبها: سینمای ایران, سینمای شبه روشنفکری